​​ داستان ضرب المثل

ضرب المثل مثل سگ پشیمان است

fu10432 325x350 ضرب المثل مثل سگ پشیمان است

داستان ضرب المثل مثل سگ پشیمان است

مورد استفاده:

به کسانی گفته می‌شود که به خاطر طمعکاری هستی خود را از دست می‌دهند.

روزی روزگاری، سگ تنبل و بیکاری در دهی زندگی می‌کرد. این سگ بیکار همیشه گرسنه بود و هیچ وقت یک وعده‌ی سیر غذا نمی‌خورد، چون باید کسی دلش برای او می‌سوخت تا تکه گوشتی یا استخوانی برایش بیندازد. یا یکی از زن‌های همسایه اضافه‌ی غذای شب گذشته را که می‌خواست دور بریزد جلو سگ می‌گذاشت.

جالبترین مطالب پاتوق

داستان ضرب المثل طمع از نجاست سگ هم نجس تر است

fu10375 250x350 داستان ضرب المثل طمع از نجاست سگ هم نجس تر است

داستان ضرب المثل طمع از نجاست سگ هم نجس تر است

یکی بود یکی نبود . روزی پادشاهی وزیرش را صدا کرد و گفت : دلم می خواهد بدانم در دنیا چه چیزی از چیزهای دیگر بدتر و نجس تر است حتی از نجاست سگ هم نجس تر است . وزیر که برای پیدا کردن جواب یک هفته فرصت داشت ، لباس گران بها پوشید و بر اسب زیبا و گران قیمتی سوار شدتا برود و جواب پادشاه را پیدا کند دو ، سه روزی به اینجا و آنجاسر زد .

داستان ضرب المثل صدایش صبح بلند می‌شود

داستان ضرب المثل جوینده یابنده بود

fu10343 350x262 داستان ضرب المثل جوینده یابنده بود

داستان ضرب المثل جوینده یابنده بود

آورده اند که …

در زمان حضرت داوود (ع) مردی فقیر بود که همواره دعا می کرد تا بدون رنج ، خدا به او روزی برساند و او گفت : ای خدا چون من را تنبیل آفریده ای پس خودت رزق و روزی من را برسان من مثل آن درازگوشی هستم که پشتم زخم است و بنابراین نباید بارسنگینی را بر پشت او گذاشت :

داستان ضرب المثل عطایش را به لقایش بخشید

fu10307 350x151 داستان ضرب المثل عطایش را به لقایش بخشید

داستان ضرب المثل عطایش را به لقایش بخشید

مورد استفاده:

این ضرب المثل در مواقعی به کار می‌رود که شخصی بدون چشمداشت و توقع چیزی را از روی کرم ببخشد.

داستان ضرب المثل گررَستم ازدست تیرزن من و کنج ویرانه ی پیرزن

fu8819 230x300 داستان ضرب المثل گررَستم ازدست تیرزن من و کنج ویرانه ی پیرزن

یکی بود یکی نبود . پیرزن فقیری بود که توی کلبه ی کوچکش یک گربه داشت .
گربه همدم پیرزن بود امّا پیرزن غذای به درد بخوری نداشت که به گربه بدهد پیرزن گربه را خیلی دوست داشت.

داستان ضرب المثل به مشروطه اش رسید

fu10239 داستان ضرب المثل به مشروطه اش رسید

داستان ضرب المثل به مشروطه اش رسید

کنایه از این است که ، طرف مورد بحث برخر مراد سوار شده است و چون دیگر کاری ندارد ، لذا دم فرو بسته است و سکوت اختیار کرده است .

آورده اند که …

داستان ضرب المثل شامت را اینجا بخور و دهن گیره ات را جای دیگر

fu10058 250x350 داستان ضرب المثل شامت را اینجا بخور و دهن گیره ات را جای دیگر

داستان ضرب المثل شامت را اینجا بخور و دهن گیره ات را جای دیگر

شامت را اینجا بخور و دهن گیره ات را جای دیگریکی بود یکی نبود . مردی بود که همراه خانواده اش مشغول خوردن شام بودند . نه قرار بود جایی بروند نه با کسی قول و قراری داشت . ناگهان صدای در بلند شد . مرد نگاهی به همسرش انداخت و گفت : کیست که این وقت شب در می زند؟ از جا بلند شد و رفت در خانه را باز کرد . یکی از همکارانش بود . سلام و علیکی با هم کردند و همکارش گفت : «شام خانه ی دخترم میهمانم، گفتم سر راه سری به تو بزنم و حالی بپرسم . مرد گفت : بفرمایید .


>