​​ داستان جالب 96

داستان جالب «راننده تاکسی»

fun2091 داستان جالب «راننده تاکسی»

داستان های جالب

چرچیل(نخست وزیر اسبق بریتانیا) روزی سوار تاکسی شده بود و به دفتر هنگامی که به آن جا رسید به راننده گفت آقا لطفاً نیم ساعت صبر کنید تا من برگردم.

جالبترین مطالب پاتوق

داستان جالب و زیبای منطق

fun2078 300x240 داستان جالب و زیبای منطق

داستان منطق

داستان منطق ,یکی از دوستان ما که مرد نکته سنجی است، یک تعبیر بسیار لطیف داشت که اسمش را گذاشته بود: « منطق ماشین دودی». می گفتیم منطق ماشین دودی چیست؟ می گفت من یک درسی را از قدیم آموخته ام و جامعه را روی منطق ماشین دودی می شناسم.

داستان جالب سنگ یا برگ

fun1350 داستان جالب سنگ یا برگ

داستان سنگ یا برگ!

داستان سنگ یا برگ ,مرد جوانی کنار نهر آب نشسته بود و غمگین و افسرده به سطح آب زل زده بود. استادی از آنجا می‌گذشت. او را دید و متوجه حالت پریشانش شد و کنارش نشست. مرد جوان وقتی استاد را دید بی اختیار گفت: «عجیب آشفته‌ام و همه چیز زندگی‌ام به هم ریخته است. به شدت نیازمند آرامش هستم و نمی‌دانم این آرامش را کجا پیدا کنم؟”»

داستان جالب خرید معجزه

fun1727 300x200 داستان جالب خرید معجزه

داستان کوتاه خرید معجزه

داستان خرید معجزه ,وقتی سارا دخترک هشت ساله‌ای بود ، شنید که پدر و مادرش درباره برادر کوچکترش صحبت می‌کنند. فهمید که برادرش سخت بیمار است و آنها پولی برای مداوای او ندارند.

پدر به تازگی کارش را از دست داده بود و نمی‌توانست هزینه جراحی پرخرج برادر را بپردازد. سارا شنید که پدر آهسته به مادر گفت : فقط معجزه می‌تواند پسرمان را نجات دهد.

داستان جالب تصمیم قاطع

fun2039 300x212 داستان جالب تصمیم قاطع

داستان تصمیم قاطع مدیریتی ,روزی مدیر یکی از شرکتهای بزرگ در حالیکه به سمت دفتر کارش میرفت چشمش به جوانی افتاد که در راهرو ایستاده بود و به اطراف خود نگاه میکرد.
داستان تصمیم قاطع

جلو رفت و از او پرسید:شما ماهانه چقدر حقوق دریافت میکنی؟

داستان جالب عجب خوش شانسی

1441175539319817 300x198 داستان جالب عجب خوش شانسی

داستان عجب خوش شانسی ,پیر مرد روستا زاده ای بود که یک پسر و یک اسب داشت. روزی اسب پیرمرد فرار کرد، همه همسایه ها برای دلداری به خانه پیر مرد آمدند و گفتند:عجب شانس بدی آوردی که اسبت فرارکرد!

داستان جالب گل خشکیده

fun592 300x205 داستان جالب گل خشکیده

” قد بالای ۱۸۰، وزن متناسب ، زیبا ، جذاب و …

این شرایط و خیلی از موارد نظیر آنها ، توقعات من برای انتخاب همسر آینده ام بودند.

توقعاتی که بی کم و کاست همه ی آنها را حق مسلم خودم میدانستم .

داستان جالب تصمیم قاطع مدیریتی

fun2039 350x246 داستان جالب تصمیم قاطع مدیریتی

داستان های کوتاه

روزی مدیر یکی از شرکتهای بزرگ در حالیکه به سمت دفتر کارش میرفت چشمش به جوانی افتاد که در راهرو ایستاده بود و به اطراف خود نگاه میکرد.

جلو رفت و از او پرسید:شما ماهانه چقدر حقوق دریافت میکنی؟

123

>