​​ پورتال جامع پاتوق | اس ام اس روز معلم ۹۳ , اس ام اس عاشقانه , واریز مرحله دوم یارانه نقدی - صفحه 1477

آموزش مراقبت از نوزادان

۱-برای‌ جلوگیری‌ ازسرماخوردگی‌ نوزاد چه‌ باید کردو آیا با قنداق‌ کردن‌ می‌توان‌نوزاد را از سرماخوردگی‌ حفظ کرد؟

سرماخوردگی‌ عبارت‌ است‌ از ابتلای‌دستگاه‌ تنفس‌ (یعنی‌ حلق‌، حنجره‌ وریه‌) به‌ انواع‌ ویروسهای‌ مولدسرماخوردگی‌، بنابراین‌ سردبودن‌محیط اتاق‌ نوزاد در پیدایش‌سرماخوردگی‌ نقش‌ بسیاری‌ دارد; امابراثر تماس‌ نوزاد با افرادی‌ که‌ مبتلا به‌سرماخوردگی‌ می‌باشند(یعنی‌ افرادی‌که‌ دچار آبریزش‌ از بینی‌، گلودرد،سرفه‌ و عطسه‌ هستند) ویروس‌سرماخوردگی‌ وارد دستگاه‌ تنفس‌نوزاد هم‌ می‌شود و او مبتلا می‌گردد.

baby scale digital آموزش مراقبت از نوزادان

باید دانست‌ بالا بردن‌ درجه‌ حرارت‌اتاق‌، پوشاندن‌ زیاد و قنداق‌ کردن‌نوزاد به‌ هیچ‌ وجه‌ او را ازسرماخوردگی‌ حفظ نخواهد کرد بلکه‌باید او را از تماس‌ با افراد سرماخورده‌دور نگه‌ داشت‌. به‌ هر حال‌ باید دمای‌اتاق‌ نوزاد بین‌ ۱۹ تا ۲۲ درجه‌سانتی‌گراد باشد و بهتر است‌ لباس‌بلندی‌ که‌ دست‌ و پای‌ نوزاد رامی‌پوشاند به‌ تن‌ او کرد،

ولی‌ اگر باچنین‌ شرایطی‌ دست‌ و پای‌ نوزاد سرداست‌ جای‌ نگرانی‌ نیست‌ بلکه‌ می‌توان‌ دستکش‌ به‌ دست‌ او کرد و پاهای‌ او رابا جوراب‌ پوشاند گرمای‌ بدن‌ نوزاد رامی‌توان‌ با دست‌ گذاشتن‌ روی‌ قفسه‌سینه‌ او حس‌ کرد و سردبودن‌ دست‌نوزاد نمایانگر دقیق‌ دمای‌ بدن‌ اونیست‌ همچنین‌ سرماخوردگی‌ نتیجه‌سردبودن‌ دست‌ یا پای‌ نوزاد نیست‌بلکه‌ نباید در تماس‌ با افرادسرماخورده‌ قرار گیرد.

اکبر عبدی در نقش پیرزن

فیلم سینمایی «خوابم می‌آد» ساخته رضا عطاران و احتمالا یکی از فیلم های سی امین جشنواره فیلم فجر است که در آن اکبر عبدی با گریمی متفاوت نقش یک مادر سالخورده را ایفا می کند.

21d17ba0946be8cb4cf96daf79335a5b اکبر عبدی در نقش پیرزن

بیوگرافی گلاره عباسی

عکس های زیبا از گلاره عباسی

گلاره عباسی متولد اردیبهشت ماه ۱۳۶۷ است. وی در حال حاضر نقش «لیلا» در سریال شیدایی را بازی می کند.
از عمده آثار سینمایی و تلویزیونی که عباسی در آنها به ایفای نقش پرداخته می‌توان به «کاکوها، در چشم باد، کیمیا و خاک، حماسه مجنون، برج سوزان و همشاگردی‌ها» اشاره کرد.

gelare abbasi d 2 بیوگرافی گلاره عباسی

داستان کوتاه: وعده ی پوچ

وعده ی پوچ

 

dastan داستان کوتاه: وعده ی پوچ

 

پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد.
هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد.
از او پرسید : آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت : چرا ای پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم.

پادشاه گفت : من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا را برایت بیاورند.
نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده اش را فراموش کرد.
صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا کردند، در حالی که در کنارش با خطی ناخوانا نوشته بود : ای پادشاه من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل می کردم اما وعده ی لباس گرم تو مرا از پای درآورد …

داستان کوتاه: آرامش سنگ یا آرامش برگ؟

آرامش سنگ یا آرامش برگ؟

dastan داستان کوتاه: آرامش سنگ یا آرامش برگ؟

مردجوانی کنار نهر آب نشسته بود و غمگین و افسرده به سطح آب زل زده بود.
استادی از آنجا می گذشت. او را دید و متوجه حالت پریشانش شد و کنارش نشست.
مرد جوان وقتی استاد را دید بی اختیار گفت: “عجیب آشفته ام و همه چیز زندگی ام به هم ریخته است. به شدت نیازمند آرامش هستم و نمی دانم این آرامش را کجا پیدا کنم؟”
استاد برگی از شاخه افتاده روی زمین را داخل نهر آب انداخت و گفت: به این برگ نگاه کن وقتی داخل آب می افتد خود را به جریان آن می سپارد و با آن می رود.
سپس استاد سنگی بزرگ را از کنار جوی آب برداشت و داخل نهر انداخت. سنگ به خاطر سنگینی اش داخل نهر فرو رفت و در عمق آن کنار بقیه سنگ ها قرار گرفت.

داستان کوتاه: امان از دست این ایرانی‌ ها

امان از دست این ایرانی‌ ها

 

dastan داستان کوتاه: امان از دست این ایرانی‌ ها

سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم.

همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است.

داستان کوتاه: مرد واقعی و مسلمان واقعی

مرد واقعی و مسلمان واقعی

 

dastan داستان کوتاه: مرد واقعی و مسلمان واقعی

میگویند وقتی رضا شاه تصمیم گرفت بانک ملّی را تأسیس کند برای بازاری ها پیغام فرستاد که از بانک ملّی اوراق قرضه بخرند. هیچکدام از تجّار بازار حاضر به اینکار نشد. وقتی خبر به خانم فخرالدّوله، مالک بسیار ثروتمند، خواهر مظفّرالدین شاه و مادر مرحوم دکتر امینی رسید، به رضاشاه پیغام فرستاد که مگر من مرده ام که می خواهی از بازار پول قرض کنی ؟ من حاضرم در بانک ملّی سرمایه گذاری کنم…

و به این ترتیب بانک ملّی با پول خانم فخرالدّوله تأسیس شد.
یکی از قوانینی که در زمان رضا شاه تصویب شد قانون روزهای تعطیلی مغازه ها و ادارات بود. به این ترتیب هر کس به خواست خود و بدون دلیل موجّهی نمی توانست مغازه اش را ببندد.

داستان کوتاه: زندگی خـروسی

زندگی خـروسی

 

dastan داستان کوتاه: زندگی خـروسی

کوه بلندی بود که لانه عقابی با چهار تخم، بر بلندای آن قرار داشت.
یک روز زلزله ای کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که یکی از تخم ها از دامنه کوه به پایین بلغزد.
بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه ای رسید که پر از مرغ و خروس بود.
مرغ و خروس ها می دانستند که باید از این تخم مراقبت کنند و بالاخره هم مرغ پیری داوطلب شد تا روی آن بنشیند و آن را گرم نگهدارد تا جوجه به دنیا بیاید.
یک روز تخم شکست و جوجه عقاب از آن بیرون آمد.

جوجه عقاب مانند سایر جوجه ها پرورش یافت و طولی نکشید که جوجه عقاب باور کرد که چیزی جز یک جوجه خروس نیست.
او زندگی و خانواده اش را دوست داشت اما چیزی از درون او فریاد می زد که تو بیش از این هستی.


>