دسته: داستان کوتاه

۰

داستان گل آفتابگردان عاشق

داستان گل آفتابگردان عاشق ,گل آفتاب گردان رو به نور می چرخد و آدمی رو به خدا . ما همه‌ آفتابگردانیم.اگر آفتابگردان‌ به‌ خاک‌ خیره‌ شود و به‌ تیرگی،دیگر آفتابگردان‌ نیست… داستان عاشقانه گل...

۰

داستان ضرب المثل شامت را اینجا بخور و دهن گیره ات را جای دیگر

داستان ضرب المثل شامت را اینجا بخور و دهن گیره ات را جای دیگر شامت را اینجا بخور و دهن گیره ات را جای دیگریکی بود یکی نبود . مردی بود که همراه خانواده...

۰

داستان جالب گل خشکیده

” قد بالای ۱۸۰، وزن متناسب ، زیبا ، جذاب و … این شرایط و خیلی از موارد نظیر آنها ، توقعات من برای انتخاب همسر آینده ام بودند. توقعاتی که بی کم و...

۰

داستان جالب تصمیم قاطع مدیریتی

داستان های کوتاه روزی مدیر یکی از شرکتهای بزرگ در حالیکه به سمت دفتر کارش میرفت چشمش به جوانی افتاد که در راهرو ایستاده بود و به اطراف خود نگاه میکرد. جلو رفت و...

۰

داستان مواظب سنگریزه‌ ها باشید

داستان مواظب سنگریزه‌ ها باشید ,روزی حکیمی در میان کشتزارها قدم می‌زد که با مرد جوان غمگینی روبه‌رو شد. حکیم گفت: «حیف است در چنین روز زیبایی غمگین باشی.» مرد جوان نگاهی به دور...

۰

داستان ضرب المثل نابرده رنج، گنج میسر نمی‌شود

داستان ضرب المثل نابرده رنج، گنج میسر نمی‌شود مورد استفاده و داستان ضرب المثل نابرده رنج، گنج میسر نمی‌شود: به کسانی گفته می‌شود که در مسیر زندگی با تحمل و سختی به موفقیت می‌رسند.

۰

ضرب المثل من از تو پول خواستم نه فتوا

داستان ضرب المثل من از تو پول خواستم نه فتوا مورد استفاده: این ضرب المثل برای افرادی که به نیت کمک گرفتن از شخصی اقدام می‌کنند و آن فرد در جواب فقط حرف می‌زند...

۰

داستان دستم را بگیر کوچولو

دستم را بگیر کوچولو , پسرش که دنیا آمد؛‌ تپل و مپل بود عینهو یک پهلوان.‌.. یک رستم درست و حسابی.‌ از روزی که دنیا آمد وقتی پدر دستش را نوازش کرد؛ انگشتان کوچولویش...

۰

داستان وکیل پولدار و کمک به موسسه خیریه

داستانهای آموزنده مسئولین یک مؤسسه خیریه متوجه شدند که وکیل پولداری در شهرشان زندگی می‌کند و تا کنون حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است. پس یکی از افرادشان را نزد او...

۰

داستان آموزنده بازگو کردن راز دوست و دزدیده شدن کیسه پولها

بازگو کردن راز ,در یک دهکده ای دور افتاده دو تا دوست زندگی می کردند. یکی از اونها جانسون و دیگری پیتر بود. این دو تا از کودکی با هم بزرگ شده بودند. بازگو...

۰

داستان جالب تنها غازها نیستند که تفکر میکنند

دهقانی یک غاز پیدا می‌کند و به خانه می‌برد. دهقان به غاز غذا می‌دهد و او را مداوا می‌کند. ابتدا حیوان ترسو مردد است و به این فکر می کند که: «چه اتفاقی افتاده...

۰

قصه ی جالب کبوتر و سنجاب

قصه ی جالب کبوتر و سنجاب یکی بود یکی نبود تو یه جنگل سرسبز و بزرگ یه سنجاب زبر و زرنگ بود که تو یک درخت مهربان زندگی می کرد. درخت با همه حیوانات...