​​ داستان کوتاه - صفحه 4

داستان ارزش انسان

fun2068 350x238 داستان ارزش انسان

داستان آموزنده «ارزش انسان»

یک سخنران معروف در مجلسی که دوصد نفر در آن حضور داشتند، ۲۰ دالر را از جیبش بیرون آورد و پرسید: چه کسی مایل است این پول را داشته باشد؟   دست همه حاضرین بالا رفت.   سخنران گفت: بسیار خوب، من این پول را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن میخواهم کاری بکنم.

جالبترین مطالب پاتوق

داستان جالب من چقدر ثروتمندم

fun186 300x225 داستان جالب من چقدر ثروتمندم

من چقدر ثروتمندم …

داستان من چقدر ثروتمندم ,هوا بدجورى توفانى بود و آن پسر و دختر کوچولو حسابى مچاله شده بودند. هردو لباس هاى کهنه و گشادى به تن داشتند و پشت در خانه مى لرزیدند.

پسرک پرسید:«ببخشین خانم! شما کاغذ باطله دارین»

داستان ضرب المثل گشتم صد و سی دره ، ندیدم آدم دو سره!!

fu8788 212x300 داستان ضرب المثل گشتم صد و سی دره ، ندیدم آدم دو سره!!

داستان ضرب المثل گشتم صد و سی دره ، ندیدم آدم دو سره!!

یکی بود یکی نبود ؛ دو مرد روستایی آماده شده بودند تا به روستای دیگری سفر کنند .
آن ها نباید دیر راه می افتادند چون باید قبل از (تاریکی هوا) از درّه ی غول بیابانی می گذشتند .
توی راه یکی از آنها پا درد گرفت و به همین دلیل مدتی استراحت کردند . کم کم هوا داشت تاریک می شد امّا آنها هنوز به درّه نرسیده بودند .

داستان جالب سنگ یا برگ

fun1350 داستان جالب سنگ یا برگ

داستان سنگ یا برگ!

داستان سنگ یا برگ ,مرد جوانی کنار نهر آب نشسته بود و غمگین و افسرده به سطح آب زل زده بود. استادی از آنجا می‌گذشت. او را دید و متوجه حالت پریشانش شد و کنارش نشست. مرد جوان وقتی استاد را دید بی اختیار گفت: «عجیب آشفته‌ام و همه چیز زندگی‌ام به هم ریخته است. به شدت نیازمند آرامش هستم و نمی‌دانم این آرامش را کجا پیدا کنم؟”»

ضرب المثل کسی از توپهای خالی شما نمی ترسد

fu10204 300x216 ضرب المثل کسی از توپهای خالی شما نمی ترسد

آورده اند که …

در زمان ناصرالدین شاه قاجار وقتی بلوایی در اصفهان ایجاد شد و چند نفر به قتل رسیدند ، شاه غضبناک گردید
و حاج شیخ محمد تقی مسجد شاهی معروف به آقا نجفی اصفهانی را که باعث این آشوب می دانست
به تهران احضار کرد . آقا نجفی که بیدی نبود که از این بادها بلرزد ،
از آمدن به تهران سرپیچی نمود در نتیجه شهر اصفهان تعطیل شد .

ضرب المثل پوست خرسی که شکار نکردی نفروش

fu8276 243x300 ضرب المثل پوست خرسی كه شكار نكردی نفروش

ضرب المثل پوست خرسی که شکار نکردی نفروش

به افراد خوش خیالی گفته می‌شود که آرزوهای دور و درازی دارند که غیرممکن است.
روزی روزگاری، دو مرد که احساس می‌کردند شکارچیان ماهری هستند به قصد شکار خرس به جنگل رفتند.
آنها چند روزی را در منطقه‌ای که خرس زندگی می‌کرد گذراندند تا مخفیگاه خرس و مکان‌هایی که می‌توانند خرس را شکار کنند را به سختی پیدا کردند.

داستان شخصی که فقط یک روز زندگی کرد

fun1772 300x200 داستان شخصی که فقط یک روز زندگی کرد

داستان زیبای شخصی که فقط یک روز زندگی کرد

داستان شخصی که فقط یک روز زندگی کرد,دو روز مانده به پایان جهان تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است، تقویمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود.

پریشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد، داد زد و بد و بیراه گفت، خدا سکوت کرد، جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سکوت کرد، آسمان و زمین را به هم ریخت، خدا سکوت کرد

داستان موسی و بد ترین بنده خدا

fun1085 1 300x267 داستان موسی و بد ترین بنده خدا

موسی و بد ترین بنده خدا

داستان موسی و بد ترین بنده خدا,روزی حضرت موسی (ع)رو به بارگاه ملکوتی خداوند کرد و از درگاهش درخواست نمود:بار الها، می خواهم بدترین بنده ات را ببینم.

ندا آمد: صبح زود به در ورودی شهر برو. اولین کسی که از شهر خارج شد، او بدترین بنده ی من است.


>