​​ داستان کوتاه - صفحه 3

داستان جالب «زندانی بدون دیوار»

fun2082 350x245 داستان جالب «زندانی بدون دیوار»

داستانهای کوتاه و آموزنده

بعد از جنگ آمریکا با کره، ژنرال ویلیام مایر که بعدها به سمت روانکاو ارشد ارتش آمریکا منصوب شد، یکی از پیچیده ترین موارد تاریخ جنگ در جهان را مورد مطالعه قرار میداد.

جالبترین مطالب پاتوق

داستان جالب هدیه فارغ التحصیلی

 

داستان کوتاه هدیه فارغ التحصیلی

داستان هدیه فارغ التحصیلی ,مرد جوانی، از دانشگاه فارغ التحصیل شد. ماه ها بود که ماشین اسپرت زیبایی، پشت شیشه‏ های یک نمایشگاه به سختی توجهش را جلب کرده بود و از ته دل آرزو می کرد که روزی صاحب آن ماشین شود. مرد جوان، از پدرش خواسته بود که برای هدیه فارغ التحصیلی، آن ماشین را برایش بخرد.

داستان کوتاه چقدر کارمان را دوست داریم

fun2080 300x199 داستان کوتاه چقدر کارمان را دوست داریم

چقدر کارمان را دوست داریم!

داستان چقدر کارمان را دوست داریم , یکی از مدیران آمریکایی که مدتی برای یک دوره آموزشی به ژاپن رفته بود ، تعریف کرده است که :

روزی از خیابانی که چند ماشین در دو طرف آن پارک شده بود می گذشتم. رفتار جوانکی نظرم را جلب کرد. او با جدیت و حرارتی خاص مشغول تمیز کردن یک ماشین بود. بی اختیار ایستادم. مشاهده فردی که این چنین در حفظ و تمیزی ماشین خود می کوشد مرا مجذوب کرده بود.

داستان جالب و زیبای منطق

fun2078 300x240 داستان جالب و زیبای منطق

داستان منطق

داستان منطق ,یکی از دوستان ما که مرد نکته سنجی است، یک تعبیر بسیار لطیف داشت که اسمش را گذاشته بود: « منطق ماشین دودی». می گفتیم منطق ماشین دودی چیست؟ می گفت من یک درسی را از قدیم آموخته ام و جامعه را روی منطق ماشین دودی می شناسم.

داستان ضرب المثل گررَستم ازدست تیرزن من و کنج ویرانه ی پیرزن

fu8819 230x300 داستان ضرب المثل گررَستم ازدست تیرزن من و کنج ویرانه ی پیرزن

یکی بود یکی نبود . پیرزن فقیری بود که توی کلبه ی کوچکش یک گربه داشت .
گربه همدم پیرزن بود امّا پیرزن غذای به درد بخوری نداشت که به گربه بدهد پیرزن گربه را خیلی دوست داشت.

داستان عیب کوچولوی عروس

fun810 248x300 داستان عیب کوچولوی عروس

داستان عیب کوچولوی عروس

داستان عیب کوچولوی عروس ,جوانی می خواست زن بگیرد به پیرزنی سفارش کرد تا برای او دختری پیدا کند. پیرزن به جستجو پرداخت، دختری را پیدا کرد و به جوان معرفی کرد وگفت این دختر از هر جهت سعادت شما را در زندگی فراهم خواهد کرد.

حکایت جالب معلم و کودکان

fun2073 حکایت جالب معلم و کودکان

کودکان مکتب از درس و مشق خسته شده بودند. با هم مشورت کردند که چگونه درس را تعطیل کنند و چند روزی از درس و کلاس راحت باشند. یکی از شاگردان که از همه زیرکتر بود گفت: فردا ما همه به نوبت به مکتب می‌آییم و یکی یکی به استاد می‌گوییم چرا رنگ و رویتان زرد است؟ مریض هستید؟ وقتی همه این حرف را بگوییم او باور می‌کند و خیال بیماری در او زیاد می‌شود. همة شاگردان حرف این کودک زیرک را پذیرفتند و با هم پیمان بستند که همه در این کار متفق باشند، و کسی خبرچینی نکند.

داستان ضرب المثل به مشروطه اش رسید

fu10239 داستان ضرب المثل به مشروطه اش رسید

داستان ضرب المثل به مشروطه اش رسید

کنایه از این است که ، طرف مورد بحث برخر مراد سوار شده است و چون دیگر کاری ندارد ، لذا دم فرو بسته است و سکوت اختیار کرده است .

آورده اند که …


>