​​ داستان کوتاه - صفحه 2

داستان از یک دختربچه بدجوری کتک خوردم

fun1053 199x300 داستان از یک دختربچه بدجوری کتک خوردم

داستان از یک دختربچه بدجوری کتک خوردم

داستان از یک دختربچه بدجوری کتک خوردم ,پشت چراغ قرمز تو ماشین داشتم با تلفن حرف میزدم و برای طرفم شاخ و شونه میکشیدم که نابودت میکنم ! به زمینو زمان میکوبمت تا بفهمی با کی در افتادی! زور ندیدی که اینجوری پول مردم رو بالا میکشی و… خلاصه فریاد میزدم که دیدم یه دختر بچه یه دسته گل دستش بود و چون قدش به پنجره ی ماشین نمی رسید هی می پرید بالا و میگفت آقا گل ! آقا این گل رو بگیرید…

جالبترین مطالب پاتوق

داستان آلبرشت نقاش در نورنبرگ

fun1759 1 263x300 داستان آلبرشت نقاش در نورنبرگ

داستان آلبرشت نقاش در نورنبرگ

داستان آلبرشت نقاش در نورنبرگ ,در یک دهکده کوچک نزدیک نورنبرگ خانواده ای با ۱۸ فرزند زندگی می کردند. برای امرار معاش این خانواده بزرگ، پدر می بایستی ساعتهای طولانی در روز، به هر کار سختی که در آن حوالی پیدا می شد تن می داد.

داستان ضرب المثل عطایش را به لقایش بخشید

fu10307 350x151 داستان ضرب المثل عطایش را به لقایش بخشید

داستان ضرب المثل عطایش را به لقایش بخشید

مورد استفاده:

این ضرب المثل در مواقعی به کار می‌رود که شخصی بدون چشمداشت و توقع چیزی را از روی کرم ببخشد.

داستان جالب «زندانی بدون دیوار»

fun2082 350x245 داستان جالب «زندانی بدون دیوار»

داستانهای کوتاه و آموزنده

بعد از جنگ آمریکا با کره، ژنرال ویلیام مایر که بعدها به سمت روانکاو ارشد ارتش آمریکا منصوب شد، یکی از پیچیده ترین موارد تاریخ جنگ در جهان را مورد مطالعه قرار میداد.

داستان جالب هدیه فارغ التحصیلی

 

داستان کوتاه هدیه فارغ التحصیلی

داستان هدیه فارغ التحصیلی ,مرد جوانی، از دانشگاه فارغ التحصیل شد. ماه ها بود که ماشین اسپرت زیبایی، پشت شیشه‏ های یک نمایشگاه به سختی توجهش را جلب کرده بود و از ته دل آرزو می کرد که روزی صاحب آن ماشین شود. مرد جوان، از پدرش خواسته بود که برای هدیه فارغ التحصیلی، آن ماشین را برایش بخرد.

داستان کوتاه چقدر کارمان را دوست داریم

fun2080 300x199 داستان کوتاه چقدر کارمان را دوست داریم

چقدر کارمان را دوست داریم!

داستان چقدر کارمان را دوست داریم , یکی از مدیران آمریکایی که مدتی برای یک دوره آموزشی به ژاپن رفته بود ، تعریف کرده است که :

روزی از خیابانی که چند ماشین در دو طرف آن پارک شده بود می گذشتم. رفتار جوانکی نظرم را جلب کرد. او با جدیت و حرارتی خاص مشغول تمیز کردن یک ماشین بود. بی اختیار ایستادم. مشاهده فردی که این چنین در حفظ و تمیزی ماشین خود می کوشد مرا مجذوب کرده بود.

داستان جالب و زیبای منطق

fun2078 300x240 داستان جالب و زیبای منطق

داستان منطق

داستان منطق ,یکی از دوستان ما که مرد نکته سنجی است، یک تعبیر بسیار لطیف داشت که اسمش را گذاشته بود: « منطق ماشین دودی». می گفتیم منطق ماشین دودی چیست؟ می گفت من یک درسی را از قدیم آموخته ام و جامعه را روی منطق ماشین دودی می شناسم.

داستان ضرب المثل گررَستم ازدست تیرزن من و کنج ویرانه ی پیرزن

fu8819 230x300 داستان ضرب المثل گررَستم ازدست تیرزن من و کنج ویرانه ی پیرزن

یکی بود یکی نبود . پیرزن فقیری بود که توی کلبه ی کوچکش یک گربه داشت .
گربه همدم پیرزن بود امّا پیرزن غذای به درد بخوری نداشت که به گربه بدهد پیرزن گربه را خیلی دوست داشت.


>