اس ام اس های -طنز,غم,سرکاری,عشقی,تبریک ,فلسفی و ... -رابه شماره موبایل یا ایمیل بالا بفرستید تا در سایت به نام خودتون بزاریم

دانلود رمان عشقم باران

دانلود رمان عشقم باران برای موبایل و کامپیوتر

نویسنده: صحرا۷۱ کاربرنودهشتیا

rmn دانلود رمان عشقم باران

خلاصه داستان رمان عشقم باران:

داستان درباره دخترب به اسم بارانه که پدر مادر ش خیلی وقت پیش فوت میکنند..تنها زندگی میکنه اما چون دختر زبون درازیه مورد تجاوز پسری به اسم ساشا قرار میگیره…ساشا کم کم روی باران حساس میشه باران هم از این نقطه ضعف ساشا استفاده میکنه تا انتقامشو بگیر اما…

جالبترین مطالب پاتوق

رمان مسافر مهتاب برای موبایل

رمان مسافر مهتاب برای موبایل

نویسنده: نسرین سیفی

as10 رمان مسافر مهتاب برای موبایل

خلاصه داستان رمان مسافر مهتاب: 

وحید از آیینه نگاهی به عقب کرد و گفت: -داره می آد.
سعید که از آیینه بغل به عقب نگاه می کرد گفت: -چقدر هم ناز داره.
وحید لبخند شیطنت آمیزی زد و گفت: -مزه اش به همین نازشه.
دختر قدمی به طرف اتومبیل آنها که گوشه خیابان پارک شده بود،برمی داشت لحظه ای می ایستاد و دوباره قدمی دیگر برمی داشت.
سعید گفت: -فقط دو قدم دیگه.
و چشمان هر دو درخشید.دختر به کنار ماشین رسیده بود که سعید گفت: -آماده.
وحید دنده را جا زد.دست دختر به طرف دستگیره رفت.سعید تقریبا فریاد زد: -حالا..
و پای وحید پدال گاز را فشرد.ماشین با صدای قیژی از جا کنده شد و صدای شلیک خنده سعید و وحید در اتومبیل پیچید.سعید گفت: -هنوزم دستش رو هواست…

دانلود رمان میعاد عاشقانه برای موبایل

دانلود رمان میعاد عاشقانه برای موبایل

نویسنده: مریم دالایی

as9 دانلود رمان میعاد عاشقانه برای موبایل

خلاصه داستان رمان میعاد عاشقانه: صدای همهمه ی مهمان ها فضای سالن را پر کرده بود.اما این صداها در میان صدای موسیقی شادی که گروه ارکستر اجرا میکرد ، گم شده بود. آقای مقدم که پس از سال ها بخاطر آمدن پسر کوچکش “سهیل” از آلمان سر از پا نمی شناخت…

دانلود رمان مهر من برای موبایل

دانلود رمان مهر من برای موبایل

نویسنده: سیمین شیردل

as8 دانلود رمان مهر من برای موبایل

خلاصه داستان رمان مهر من: هرگز فراموش نمی کنم هفت سال بودم که در یک غروب دل انگیز پاییزی با چادری چیت گلدار و چمدانی زهوار در رفته در حالیکه گریه امانش را بریده بود….دستم را گرفته بود و رو به مادربزرگ…

رمان جاده بی انتهای عشق برای موبایل

رمان جاده بی انتهای عشق برای موبایل

نویسنده: مرضه طهماسبی

ad29 رمان جاده بی انتهای عشق برای موبایل

خلاصه داستان رمان: اول نگاهم به برگه فارغ التحصیلم افتاد که اسمم رو درشت روش نوشته بودن:ربکا جوهانسون… این رمان توسط پرنیان تهیه گردیده است.

رمان گلی شوره زار برای موبایل

دانلود رمان گلی شوره زار برای موبایل

نویسنده: نسرین ثامنی

ad27 رمان گلی شوره زار برای موبایل

خلاصه رمان گلی در شوره زار: فرشته با قیافه ای محزون و متفکر قدم زنان راهی مدرسه شد…با قدم های لرزان گام برمی داشت.سرش گیج میخورد….پس از اینکه کتک مفصلی از پدرش….این کتاب توسط پرنیان تهیه گردیده است…

دانلود رمان قاصدک برای موبایل

رمان قاصدک برای موبایل

نویسنده: مهسا طایع

ad26 دانلود رمان قاصدک برای موبایل

خلاصه داستان رمان قاصدک: عقربه های ساعت،دوازده شب را نشان می داد .مینا نگاه خسته اش را از دکتر بر گرفت و پشت به او به طرف پنجره ایستاد ،برف کم کم شروع به باریدن کرده بود ،در حالی که بغض کرده بود با التماس گفت :
- دکتر تو رو خدا هر کاری از دستتون بر می یاد براش انجام بدین .
دوباره چرخی زد و چشمان در اشک نشسته اش را به چشمان دکتر دوخت و گفت:
خودتون می دونین ،تو این دنیا من هیچکس به غیر از مادرم رو ندارم ،اگه اون از دستم بره،چه خاکی به سرم بریزم ؟به کی پناه ببرم؟
و بعد صورتش را در میان دو دست گرفت و هق هق گریه اش در فضای خانه پیچید.
دکتر در حالی که پالتواش را می پوشید ،خود را خم کرد و دوباره دستش را روی پیشانی پیرزن گذاشت .آه سردی کشید و گفت:
دخترم نگران نباش ،فقط دعا کن .من هر کاری از دستم بر می اومد براش کردم،بقیه اش دست خداست،البته بستگی به روحیه خودش هم داره.اگه تا صبح تبش پایین تر اومد ،مطمئن باش حالش خوب خواهد شد .حالا هم آروم بگیر و کارهایی رو که بهت سفارش کردم انجام بده ،تو دختر صبوری هستی ،انشاءالله خدا کمکت می کنه…

دانلود رمان در آغوش رویا برای موبایل

دانلود رمان در آغوش رویا برای موبایل

نویسنده: مریم صمدی

ad25 دانلود رمان در آغوش رویا برای موبایل

خلاصه داستان: آسمان پر از ستاره بود.ستاره ها چشمک زنان در اسمان می درخشیدند .رقص انها و ماه بقدری جلوی دیدش را گرفته بود که متوجه حضور او نشد.اهسته زمزمه کرد: دلم برات تنگ می شه!
صدای او را شنید مثل همیشه امیخته ای از طنز و نرمش در صدایش موج می زد.
- من زود برمی گردم.خیلی زود.نه سال مثل برق و باد می گذره.
قطره اشکی جلوی چشمش را گرفت.
- تو می خوای بری ایتالیا.چند سال دور از من ! پس….پس من چه کارکنم ؟.
- من برمی گردم .برای همیشه.تو منتظر می مونی .مگه نه؟
نگاه قهرالودی به سویش کرد و موذیانه گفت : اگه بگم نه ، چی می گی؟پوزخند او را حس کردم. اون قدر اینجا می شینم که بگی اره ، مگه من چند تا شیدا دارم که بخوان بهم جواب منفیبدن؟
سرش را به طرف دیگر چرخاند و گفت : اگه شیدا رو دوست داشتی ترکش نمی کردی.
صدای او را شنید صدایش واقعا خوش اهنگ و گوش نواز بود.
- که می خوام برای همیشه برم؟ فقط چند سال…