​​ داستان جالب پیر شی نوبتی نشی
Xبستن تبلیغات
>

داستان جالب پیر شی نوبتی نشی

fun2086 350x233 داستان جالب پیر شی نوبتی نشی

داستان پیر شی نوبتی نشی

یه روز داخل مترو صندلیم رو به یک پیرمرد نورانی دادم. در حقم دعا کرد و گفت: «جوان دعا می‌کنم پیر شی اما هیچ وقت نوبتی نشی.»


سوال کردم: «حاجی نوبتی دیگه چیه؟»

گفت: «فردا که از کار افتاده شدی و قدرت انجام کارهای عادی روزانه‌ات رو نداشتی، بین بچه‌هات به خاطر نگهداریت دعوا نشه که امروز نوبت من نیست و نوبت تو هست.»

از خداوند درخواست دارم که به تمامی ما انسان‌ها عمر با عزت عطا کند و هیچ کدوم ما هیچ‌وقت نوبتی و محتاج نشیم!

منبع:yekibood.ir


ساعت بند چرم زنانه طرح بهار



ارسال نظر






>