داستان ضرب المثل جوینده یابنده بود

داستان ضرب المثل جوینده یابنده بود

داستان ضرب المثل جوینده یابنده بود

آورده اند که …

در زمان حضرت داوود (ع) مردی فقیر بود که همواره دعا می کرد تا بدون رنج ، خدا به او روزی برساند و او گفت : ای خدا چون من را تنبیل آفریده ای پس خودت رزق و روزی من را برسان من مثل آن درازگوشی هستم که پشتم زخم است و بنابراین نباید بارسنگینی را بر پشت او گذاشت :

روزیی خواهم به ناگه بی تعب که ندارم من ز کوشش جز طلب

در سالها این دعا را تکرار می کرد و دنبال کار کردن نمی رفت .

مردم که رفتارش را مشاهده می کردند شروع به تمسخر او نموده گفتند : آیا بدون رنج گنجی بدست خواهد آمد ؟ مردم برای اینکه عیب کار او را بیشتر برایش روشن سازند گفت : به داود پیامبر نگاه کن . او با این که صاحب معجزات بسیار می باشد . با این وجود به کار و کوشش پرداخته است .

او زره می بافد و روزی و رزق خودش را بدین ترتیب بدست می آورد .

با همه تمکین ، خدا روزی او کرده باشد بسته اندر جستجو

بی زره بافی و رنجی روزیش می نباید با همه پیروزیش

ولی آن مرد ، هم چنان با اصرار بسیار از خداوند روزی بدون زحمت و رنج می طلبید .

تا که شد در شهر ، معروف و شهیر کو زانبان تهی جوید پنیر

شد مثل در خام طبعی آن گدا او از این خواهش نمی آمد جدا

اما از آنجا که گفته اند ( جوینده یابنده بود ) دعای او سرانجام به اجابت رسید و حادثه ای رخ داد .

روزی صبح زود مشغول آه و ناله و زاری بود که گاوی دوان دوان آمد و با شاخ خودش چفت در را شکست و وارد خانه شد .

آن مرد فوراً برخاست و پاهای گاو را بست و گلویش را برید و به سوی قصاب شتافت تا اور ابیابد و پوستش را جدا کند .

کم نمی کرد از ادعا و ابتهال کرد اجابت مستعان ذوالجلال

گرگران و گرشتابنده بود عاقبت جوینده یابنده بود

منبع:shamiim.ir

شما ممکن است این را هم بپسندید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *