​​ داستان آموزنده درخت مشکلات

داستان آموزنده درخت مشکلات

fun1645 262x300 داستان آموزنده درخت مشکلات

داستان آموزنده درخت مشکلات

داستان درخت مشکلات ‎,نجار با دو دستش ، شاخه های درخت را گرفت .چهره اش بی درنگ تغییر کرد.
خندان وارد خانه شد، همسر و فرزندانش به استقبالش آمدند ،
برای فرزندانش قصه گفت ،
و بعد با دوستش به ایوان رفتند تا نوشیدنی بنوشند.

نجار، یک روز کاری دیگر را هم به پایان برد .
آخر هفته بود و تصمیم گرفت دوستی را برای صرف نوشیدنی به خانه اش دعوت کند.
موقعی که نجار و دوستش به خانه رسیدند.
قبل از ورود ، نجار چند دقیقه در سکوت جلو درختی در باغچه ایستاد …..

نجار با دو دستش ، شاخه های درخت را گرفت .
چهره اش بی درنگ تغییر کرد.
خندان وارد خانه شد، همسر و فرزندانش به استقبالش آمدند ، برای فرزندانش قصه گفت ، و بعد با دوستش به ایوان رفتند تا نوشیدنی بنوشند .
از آنجا می توانستند درخت را ببینند .
دوستش دیگر نتوانست جلو کنجکاوی اش را بگیرد، و دلیل رفتار نجار را پرسید.نجار گفت :

آه این درخت مشکلات من است .
موقع کار ، مشکلات فراوانی پیش می آید ،

اما این مشکلات مال من است و ربطی به همسر و فرزندانم ندارد. وقتی به خانه می رسم ،

مشکلاتم را به شاخه های آن درخت می آویزم .

روز بعد ، وقتی می خواهم سر کار بروم ، دوباره آنها را از روی شاخه بر می دارم .

جالب این است که وقتی صبح به سراغ درخت می روم تا مشکلاتم را بردارم ،

خیلی از مشکلات ، دیگر آنجا نیستند ، و بقیه هم خیلی سبکتر شده اند


ساعت بند چرم زنانه طرح بهار



ارسال نظر






>