داستان ضرب المثل با بزرگان پیوند کرده است

داستان ضرب المثل با بزرگان پیوند کرده است

یکی بود ، یکی نبود کنار رودخانه ای موشی تنها زندگی می کرد . او دلش می خواست به آن طرف رودخانه برود و در جمع موش های دیگر زندگی کند . بارها به کنار رودخانه رفته بود اما راهی پیدا نکرده بود. یکی از روزها موش مثل همیشه کنار رودخانه نشسته بود . شتری آمد آب خورد تا به آن طرف روخانه برود بلافاصله موش نزد او رفت و گفت اجازه می دهید من روی کول شما سوار شوم و به آن طرف رودخانه بیایم .

شتر گفت : چه موشی با ادبی . اشکالی ندارد . موش تشکر کرد و از پای بلند شتر بالا رفت و موشی از ترس این که در آب غرق شود ، خودش را به دم شتر رساند و چهار دست و پا به دم شتر چسبید . وقتی که شتر به آن طرف رود رسید ، موش همچنان به دمش آویزان بود .

شتر خندید و گفت : سفر تمام شد و وقت پیاده شدن است . موش که هنوز باورش نشده بود محکمتر از پیش به دم شتر چسبید موش های آن طرف رودخانه که این صحنه را می دیدند با صدای بلند خندیدند . یکی گفت : موش چه ربطی به شتر دارد؟

یکی دیگر گفت : مگر نمی بینی که او با بزرگان پیوند دارد . موش به خودش آمد و ‎آهسته خودش را به روی زمین رساند . او شتر تشکر کرد و به جمع موش ها وارد شد . در همان لحظه ی ورودش به موش های زیادی آشنا شد . از آن به بعد برای مسخره کردن کسی که خودش مقام و موقعیتی ندارد ولی سعی می کند با آدم های بزرگ رفت و آمد کند ، می گویند: با بزرگان پیوند کرده است .
منبع :vista.ir

شما ممکن است این را هم بپسندید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *