​​ دلتنگی

دلتنگی

999 دلتنگی

نمی دانم به جرم چیدن کدامین سیب سرخ….

از بهشت وجودت رانده شده ام؟….

و طنم،گر چه از تو تنها نامی شنیده ام….

ولی عطر وجودت با بند بند وجودم در آمیخته…×××

کاش می شد خالی از تشویش بود

برگ سبزی تحفه ی درویش بود

کاش تا دل می گرفت و می شکست

عشق می آمد کنارش می نشست

کاش با هر دل , دلی پیوند داشت

هر نگاهی یک سبد لبخند داشت

کاش لبخندها پایان نداشت

سفره ها تشویش آب ونان نداشت

کاش می شد ناز را دزدید و برد

بوسه رابا غنچه هایش چید و برد

کاش دیواری میان ما نبود

بلکه می شد آن طرف تر را سرود

کاش من هم یک قناری می شدم

درتب آواز جاری می شدم

آی مردم من غریبستانی ام

امتداد لحظه ای بارانیم

شهر من آن سو تر از پروازهاست

در حریم آبی افسانه هاست

شهر من بوی تغزل می دهد

هرکه می آید به او گل می دهد

دشتهای سبز , وسعتهای ناب

نسترن , نسرین , شقایق , آفتاب

باز این اطراف حالم را گرفت

لحظه ی پرواز بالم را گرفت

می روم آن سو تو را پیدا کنم

در دل آینه جایی باز کنم .

منبع http://smsisms.persianblog.ir

دلتنگی,دلتنگی۹۴,دلتنگ,دلتنگیها,دلتنگی جدید,دلتنگی زیبا,دلتنگی و غم,دلتنگی غمناک


ساعت بند چرم زنانه طرح بهار



ارسال نظر






>