​​ اشعار رهی معیری

اشعار رهی معیری

اس ام اس اشعار رهی معیری

smskhor 271x180  اشعار رهی معیری

مباش جان پدر ، غافل از مقام پدر

که واجب است به فرزند ، احترام پدر

اگر زمانه به نام تو افتخار کند

تو در زمانه مکن فخر ، جز به نام پدر

….

آسودگی از محن ندارد مادر

آسایش جان و تن ندارد مادر

دارد غم و اندوه جگر گوشه ی خویش

ور نه ، غم خویشتن ندارد مادر

ماییم و دلی، نهفته غم ها در او

خون موج زند ، چون دل مینا در او

یک دل دارم ، هزار دلبر از پی

یک سر دارم ، هزار سودا در او

….

هما ، به کلبه ی ویران ما نمی آید

به آشیان فقیران ، هما نمی آید

در دوستی چو شمع ، ز جانم دریغ نیست

سرگرم دوستانم و با خویش دشمنم

نه باک از دشمنان باشد ، نه بیم از آسمان ما را

خداوندا ! نگهدار از بلای دوستان ما را

محبت ، آتشی کاشانه سوز است

دهد گرمی ، و لیکن خانه سوز است

برون نمی رود از خاطرم ، خیال وصالت

اگر چه نیست وصالی ، و لی خوشم به خیالت

در چنین عهدی که نزدیکان ز هم دوری کنند

یاری غم بین ، که از من یک نفس هم دور نیست

عشق آموز ، اگر گنج سعادت خواهی

دل خالی ز محبت ، صدف بی گهر است !

سیرم از زندگانی در بهار جوانی

زان که بی او ندارم طاقت زندگانی

گمان کردم که درمان دل زارم تو باشی

ندانستم که معشوق دل آزارم تو باشی !

ساقی می ده تا گل باقیست که ایام عمر جاودان نیست

وفا نباشد چو خنده ی گل ، دنیا را بهار شادی فرصت دان یارا

در پیش بی دردان چرا فریاد بی حاصل کنم ؟

گر شکوه ای دارم ز دل با یار صاحب دل کنم !

در سر ندارم هوسی ، چشمی ندارم به کسی

آزاده ام من !

با آن که از بی حاصلی سر در گریبانم چو گل

شادم که از روشن دلی پاکیزه دامانم چو گل

از کتاب کلیات(سایه عمر ، آزاده ،ره آورد ، ترانه ها)

رهی معیری انتشارات زوار

منبع اسمس خور


ساعت بند چرم زنانه طرح بهار



ارسال نظر






>