متن جالب

متن های جالب
بیمارستان روانی

برای ملاقات شخصی به یکی از بیمارستان‏‎های روانی رفتیم.

بیرون بیمارستان غلغله بود. چند نفر سر جای پارک

ماشین دست به یقه بودند.

چند راننده مسافرکش سر مسافر با هم دعوا داشتند

و بستگان همدیگر را مورد لطف

قرار  می‏دارند

وارد حیاط بیمارستان که شدیم، دیدیم جایی است آرام

و پردرخت. بیماران روی نیمکت‎‏ها نشسته بودند

و با ملاقات کنندگان گفت‏‎وگو می‏‎کردند.

بیماری از کنار ما بلند شد و با کمال ادب گفت:

من می‏‎روم روی نیمکت دیگری می‏‎نشینم که شما

راحت‏‎تر بتوانید صحبت کنید.

پروانه زیبایی روی زمین نشسته بود. بیماری پروانه را

نگاه می‏کرد

و نگران بود که زیر پا له شود.

آمد آهسته پروانه را برداشت و کف دستش

گذاشت تا پروازکندو برود.

ما بالاخره نفهمیدیم بیمارستان روانی

این‏‎ور دیوار است  یا آن‏‎ور دیوار

منبعhttp://saharberelian250.blogfa.com

شما ممکن است این را هم بپسندید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *