داستان کوتاه عشق

یه پیر زن و یه پیر مرد تو یه خونه زندگی میکردن
داستان کوتاه عشق

 

پیره زنه موقع خواب خروپف میکرده و نمیذاشته پیر مرد بخوابه و

پیرمرد تا صبح بیدار میمونده وقتی ام که پیره زنه بیدار میشد بش میگفته که خروپف میکنی

پیر زن قبول نمیکرده و میگفت من خروپف نمیکنم. پیر مرد برای این که ثابت کنه پیر زن خروپف میکنه یه شب

صدای خروپف پیرزنه رو ضبط میکنه که وقتی پیرزن بیدارشد بش نشون بده. همون شب دیگه پیرزن از خوب پا نمیشه

تا پیر مرد صداشو نشون بده  و همون صدای خروپف ضبط شده از پیرزن تا چند سال برای پیر مرد حکم لالایی رو داشته و شبا تا اون صدای خروپف  رو گوش نمیداد خوابش نمی برد و عشق یعنی این……..

 

 

 

داستان کوتاه عشق,داستان کوتاه عشق پیرمرد,داستان کوتاه عشق پیرزن,داستان کوتاه عشق۹۳,داستان کوتاه عشق سال,داستان کوتاه عشقی,داستان کوتاه عشقیها,داستان کوتاه عاشق

منبع http://blacklove0077.blogfa.com

شما ممکن است این را هم بپسندید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *