جملات دلتنگی ۹۳

خط سفید جاده مرا یاد خط عشقی کهنه می اندازد،هر چند کمرنگ است اما یادش در ذهنم بازی زندگی را دنبال میکند…

::
::
رســــــم زمـــونــه ..
اینه رابطه هایی که به هم وصله نَمونه ….
::
::
صدایت نیست…
تصویرهم همینطور…
امامهربونیت آنتن میده…
قدآسمون…

::
::
نــه درآغــوشـت گـرفـتــه ام
نـه تـورا بـوسـیـده ام
نــه حـتـی مـوهـایــت را نـوازش کــرده ام
امــا،بـبـیـن
چـگـونـه بـرایــت مـی نـویـسـم…
::
::
فرداتوهم مرادوست خواهی داشت.
می دانم!
آخ …..فردا!
راستی چرافردانمی شود؟
این شب چقدرطول کشیده….
چراآفتاب نمی شود؟
یکی نیست بگویدخورشیدکجارفته؟
::
::
وقتی می گویم سراغم نیا,نه ایکه فراموشت کرده ام…!یا دیگر دوستت ندارم!نه من فقط فهمیده ام وقتی دلت بامن نیست…بودنت مشکلی را حل نمی کندتنها دلتنگ ترم می کند.
::
::
میگویند دلتنگت نباشم !!
خدای من انگار به اب میگویند خیس نباش!
::
::
هرشب به بزم روی تو نگاه میکنم فارغ از اینکه من تشنه ی محبتم
::
::
به خودم میگویم : قوی باش …
به خودم میگویم : مهم نیست …
به خودم شک کردن را می آموزم …
آیا واقعا ارزشش را داشت یا دارد ؟!
به خودم میگویم :
همیشه وقت هست برای فراموش کردن …
حداقل به اندازه باقیمانده ی عمرم …
ولی ته همه ی این ها این است . . .
“مــــــــن غـمـگــیـــنــــــــم”
::
::
چشمان ِ تو
آیه هایی آسمانـی اند
که پیامبری سر به هوا
سالهاست گمشان کرده است …
::
::
هــمـیـشـہ نـمـے شــود
با بـے خـیــالــے گـفــت :
تـنـہـــا آمــده ای ٬ تــنـہـــا مـے روی . . .
یــڪـ وقــت هـایــے
شـایــد حـتــے بــراے سـاعـتــے یــا دقـیـقــہ اے . . .
ڪــم مـے آورے
دل وامــانــده ات
یــڪـ نـفـــر را مــے خــواهــد . .
::
::
خودکرده را تدبیر…..
مارا معاف کن!
به قدر کافی نوش جان کرده ایم!
::
::
دیگه دلم هوای دونفره نمیخواددلم کسیومیخوادک هوای دلموداشنه باشه…
::
::
سخته مجبوربشی دست سردت رو تو دست یکی دیگه بزاری که بهش هیچ حسی نداری تا فقط به یار بی معرفتت ثابت کنی که منم میتونم……
::
::
اگر “تو” مال “من” نیستی
پس “من” ، دیگر زنده نیست!
تنها “تو” ماندی با “او”…
::
::
به یک نفر آدمیزاد مسلط به زبان
“آدمیزاد”
برای رفع پاره ای از دلتنگیها نیازمندیم…

شما ممکن است این را هم بپسندید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *