​​ شعر های مخصوص ولادت امام علی و روز پدر

شعر های مخصوص ولادت امام علی و روز پدر

شعر های مخصوص ولادت امام علی و روز پدر

08 شعر های مخصوص ولادت امام علی و روز پدر

در ساعتی شگفت، مکعّب شکست و بعد
مردی به جای قبله ی مردم نشست و بعد
رکعـت شـد و نمـاز شد و حمـد و سوره شد
آمـد طلسم مسجـدیـان را شکــست و بعد
با یک نــفر شبیه خـودش گشـت روبرو
خود را گرفت ثانیه ای روی دست و بعد
آیات نوبری ز درخت انار چیـد
و خواند از تشهّدش: از بود و هست و بعد
مِثلِ مَثل شد و به زبانِ همه شکفت
از راه حلق در ته دل ریشه بست و بعد
چون روحِ در نسوجِ گیاهان حلول کرد…
یک خوشه خورد از خودش و کرد مست و بعد
مقداری از ترشّح او را زمین چشید
قیمت گرفت خاک اراضیِ پست و بعد
ما را ببخش ما که گناهی نداشتیم
او خواست اهل بادیه را بت پرست و بعد
هر سال گفت تا که بگویند شاعران:
در ساعتی شگفت مکعب شکست و بعد…
شاعر:حجت الاسلام رضا جعفری

*********

ولایت را وضـو دادند امشب
زبان را ذکر هو دادند امشب
به یمـن مقـدم مولـود کعبه
حـرم را آبـرو دادنـد امشب
شب عیـد امیـرالمـؤمنین است
علی با رب کعبه هم‌نشین است
به دور کعبـه گـردد ماه، امشب
حرم را بخت شد همراه، امشب
همین کـه زادگـاه مرتضی شد
ولادت یـافت بیـت‌الله، امشب
خدا بر خلقت خود آفرین گفت
حرم هم یـاامیرالمؤمنین گفت
ملایک! کعبه را در بر بگیرید
همه عیـدی ز پیغمبر بگیرید
هجـوم آریـد بـر رکـن یمـانی
مـراد خـویش از حیـدر بگیرید
تمـاشـای رخ حیـدر مبارک
طـواف جـان پیغمبر مبارک
جهـان غـرق فـروغ ابتـدا بود
زمین دریـای انـوار هُـدی بود
حرم تا صبح، ذکر یاعلی داشت
علی بـود و علی بود و خدا بود
صنم هم ذکر الله الصمد داشت
نـدای قـل هـوالله احد داشت
محمّد! دست عالم گیرت این است
نگهـدارنــدۀ تکبیرت ایـن اسـت
نه تنها دست و بازو، جان شیرین.
نه تنها شیر تو، شمشیریت این است
خدا داند که این است و جز این نیست
کسـی جـز او امیـرالمـؤمنین نیست
حرم آغـوش خـود را بـاز کرده
ســرود یــاعلـی آغــاز کـرده
تماشا کن تماشا کن محمّد
که کعبـه تـا خـدا پـرواز کرده
عیان، بی‌پرده حسن داوری شد
که امشب آفرینش حیدری شد
دلا! امشب خدا را با علی بین
جـلال کبریـا را بـا علی بین
محمّـد را تماشـا در علی کن
تمـام انبیــا را بـا عـلی بین
اگـرچـه زادگـاه او حرم بود
خدا بهر علـی آغوش بگشود
خدا در صـورت حیـدر درخشید
زمیـن و آسمان را نـور بخشید
به دخت شیر، امشب داد شیری
که در آغـوش پیغبمـر خروشید
زبان بگشود؛ قرآن خواند، تکبیر!
بتــان کعبـه را لرزانـد، تکبیر
فشاند از لعل لب گوهر؛ سخن گفت
ز وحــی خالـق داور سخـن گفت
همان اول که چشم خویش بگشود
فقط با شخص پیغمبر سخن گفت
که یا احمد! منم شمشیر و شیرت
وصی‌ات، حافظ دینـت، وزیـرت
خـدا بهـر تـو حیـدر آفریـده
معیـن و یـار و یـاور آفریـده
تـو را بهـر نجات خلق عالم
مـرا بـر فتـح خیبـر آفریـده
امیرالمـؤمنینــم؛ شیــر حقـم
تو دست حق و من شمشیر حقم
تو جانان، جان شیرینت منم من
نگهـدارنـدۀ دینـت منـم من
تمــام نعمــت پـروردگـارت
کمـال دیـن و آیینت منم من
به بازوی علی حق را نگه کن
احد را بدر و خندق را نگه کن
تو را تیر قضا در شست حیدر
فدایت باد، بـود و هست حیدر
علم بـر شانۀ من، حکم از تو
بود شمشیر تو در دست حیدر
نه از خیبر نه از خندق سخن بود
کلیـد فتـح تـو در دست من بود
مـن از آغـاز خلقـت بـا تو بودم
چه در جلوت چه خلوت با تو بودم
در اسلاب رسل بـا هم نشستیم
چه در معنی چه صورت با تو بودم
نـه تنهـا بـا تو از اول نشستم
همانا تا که هستم با تو هستم
از آن روزی که احمد آفریدند
علـی را بــر محمّـد آفریدند
دو روح آشنـا را در دو پیکـر
ز یـک روح مجــرد آفریدند
نه حرفی از زمین نه از سما بود
علی بـود و نبـی بـود و خدا بود
علی! تو هستـیِ هسـت‌آفرینی
تو هم حقـی و هم حق‌الیقینی
به پیغمبر قسم بعد از محمّد
تـو، تنهـا تـو امیـرالمؤمنینـی
فقط حق تو تنها، این مقام است
لبـاس نور بر ظلمت حرام است
تو در جسم رسل جانی علی جان
تو توحیدی، تو ایمانـی علی جان
به قرآن می‌خورم سوگند، مولا!
تو قرآنی تـو قرآنی علـی جان
عبـادت هیـزم نـار اسـت بـی‌تو
بهشت ار گل دهد خار است بی‌تو
کتـاب‌الله را جـان نیسـت بـی‌تو
ملـک را نیـز ایمـان نیست بی‌تو
مسلمـان نیستـم گـر کذب گویم
که سلمان هم مسلمان نیست بی‌تو
تــولا و تبـرا هسـت دینـم
بدانید ای همه عالم من اینم
مـرا بـا مهـر حیدر آفریدند
ز خـاک کفش قنبر آفریدند
زبـان میثمـی دادنـد بر من
نفس‌هـایم دمـادم یاعلی شد
تمام نخلِ «میثم» یاعلی شد
شاعر:استاد سازگار

*********

خدا در کعبه مهمان دارد امشب
حرم در سینه قرآن دارد امشب
زمین خورشیدِ تابان دارد امشب
محمد یک جهان جان دارد امشب
درون بیت جانان دارد امشب
فلک اسرار پنهان دارد امشب
نوشته بر در و دیوار کعبه
که امشب بخت گشته یار کعبه
الا عیدت مبارک باد کعبه
خدا امشب امامت داد کعبه
علی در تو قدم بنهاد کعبه
تولد یافت عدل و داد کعبه
مبارک باد این میلاد کعبه
چه شوری در وجود افتاد کعبه
بتان هم با علی گفتند امشب
سخن ها با علی گفتند امشب
خداوند حرم را مظهر است این
محمد را چو جان در پیکر است این
تمام هستی پیغمبر است این
زمین و آسمان را محور است این
یم و طوفان و موج و لنگراست این
چگویم حیدر است این حیدر است این
تمام افتخار کعبه این است
خدا گفته امیر المؤمنین است
مه برج اسد امشب اسد زاد
اسد آری اسد بنت اسد زاد
ازل را جلوۀ حسن ابد زاد
جمال قل هو الله احد زاد
بگو مرآت الله الصمد زاد
خدارا چشم وگوش و وجه و ید زاد
رخ صاحب حرم تا شد هویدا
حرم گمگشته اش را کرد پیدا
جهان یک سایه از دیوار مولاست
زمان هم مست و هم هشیار مولاست
فضا لبریز از انوار مولاست
حرم محو گل رخسار مولاست
خدا در کعبه مهماندار مولاست
محمد عاشق دیدار مولاست
که دیده بزم الله الصمد را
خدا و حیدر و بنت اسد را
مرا مولا و سرور کیست حیدر
دل و دلدار و دلبر کیست حیدر
امیر داد گستر کیست حیدر
امام عدل پرور کیست حیدر
خدا در کعبه مهماندار مولاست
محمد عاشق دیدار مولاست
علی مرآت رب العالمین است
علی استاد جبریل امین است
علی سرّ خداوند مبین است
علی آئینه ی حق الیقین است
علی مولای اصحاب یمین است
علی کلِّ ولایت کلِ دین است
همین است و همین است و جز این نیست
کسی جز او امیرالمؤمنین نیست
علی ذکر و علی حمد و علی دم
علی بیت و مقام و رکن و زمزم
علی یعنی صراط الله اعظم
علی یعنی کتاب الله محکم
علی یعنی تمام دین آدم
علی یعنی امام کلّ عالم
علی در عالم خلقت یکی بود
محمد هم به مهرش متکی بود
تو در جسم نبی جانی علی جان
تو اصل اصل ایمانی علی جان
تو روحِ روح قرآنی علی جان
تو نوح نوح طوفانی علی جان
تو میزانی تو فرقانی علی جان
تو روز حشر سلطانی علی جان
لوای حمد در دست تو با شد
تمام حشر پابست تو باشد
تو جا بر دوش پیغمبر گرفتی
تو دَر از قلعِۀ خیبر گرفتی
تو از عمر دلاور سر گرفتی
تو چون جان، مرگ را در بر گرفتی
تو از ختم رسل کوثر گرفتی
تو دل از انبیا یکسر گرفتی
تو قاتل را ز رأفت شیر دادی
تو خصم خویش را شمشیر دادی
تو روی خاک معراج نمازی
تو بال طایر راز و نیازی
تو دردئ عالمی را چاره سازی
تو وقت جانفشانی پیشتازی
تو دل بشکستگان را دلنوازی
تو بین انبیاء نشکفته رازی
اگر چه با خلایق زیستی تو
خدا می داند و بس کیستی تو
به جز تو کیست با آن اقتدارش
زند وصله به کفش وصله دارش
فلک حیران چشم اشکبارش
ملک مبهوت برق ذوالفقارش
شود خورشید گردون خاکسارش
کند اشک یتیمی بیقرارش
فدای لطف و احسانت علی جان
که میثم شد ثنا خوانت علی جان


ساعت بند چرم زنانه طرح بهار



ارسال نظر






>