مرثیه و سرود ویژه تولد امام علی و روز پدر

مرثیه و سرود ویژه تولد امام علی و روز پدر

0ax1

ما غیر علی در دو جهان یار نداریم
داریم علی را به کسی کار نداریم
با دشمن او جز سر پیکار نداریم
بیم ا زستم و طعنه اغیار نداریم
جز دوستی حیدر کرّار نداریم
بی او همه هیچیم و خریدار نداریم
روزی که سرشتند به عالم گل ما را
دادندهمان لحظه به حیدر دل ما را

******

باز انگار زمین شوق تکامل دارد
آسمانی شده و قصد تَبتُّل دارد
متلاطم شده تا اَحسن الاحوال شود
متلاطم شده آهنگ تحوّل دارد
نام تو برده اگر برگ تکانی خورده
باد بر دامن تو عرض توسّل دارد
اسداللّهی و تا اوج فلک بیشه ی توست
منزل ارض و سماییت تداخل دارد
آسمان هم به زمین آمده تکثیر شود
اتّفاقات جهان جای ﺗﺄمّل دارد
از قدوم نبوی وار شما مست شده
تا بَرَد نام تو با فاطمه هم دست شده
کعبه با آن عظمت با قَدَمت باز شده
آشنایان خدا! نوبت پرواز شده
صف کشیدند درِ میکده ات جن و بشر
تازه این اول مستی است که آغاز شده
عرشیان تحت عنایات تو عرشی شده اند
جبرئیل از نظر توست سرافراز شده
دل عشّاق تو با تو سَر و سِرّی دارد
دل من با نخِ قنداق تو دمساز شده
آمدی جان به کف عشق محمّد باشی
بلبل دین خدا غرق در آواز شده
به زمین آمدی و مهر و وفا آوردی
تو قدم رنجه نمودیّ و صفا آوردی
تو که در شهر خداییّ خدا آمده ای
نیمه ی ماه رجب، ماه خدا آمده ای
کعبه آن قدر مهیّای حضور تو شده
از سرِ شوق ترک خورده تو تا آمده ای
دمِ تو نام خدا، باز دَمَت نام رسول
مروه ایّ و جهت سعی و صفا آمده ای
تا هدایت کنی این قافله را تا مقصد
آسمان بوده ای و تا به کجا آمده ای
شاعران را به تحیّر بکشاند عشقت
چه بگوییم، شما بوده ای یا آمده ای؟
نُه فَلَک خنده کند تا که بگویی مادر
«از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر»
هر که آزاده ی دنیاست، شده بنده ی تو
مرده ی عشق شود تا به ابد زنده ی تو
همه ی علم تویی، علم شده تشنه ی تو
غیر زهرا چه کسی بوده شکافنده ی تو
فاطمه آینه ی عصمت و ایثار و حیاست
به خدا همسری اوست برازنده ی تو
پیرو راه ولایت شده ام، راه علی
حضرت خامنه ای هست نماینده ی تو
بر نظر بازی این قافله لبخند زدی
عالمی مست شد از بوی شکرخنده ی تو
مدح تو کار زبان نیست ولی می گویم
تا که جان در بدنم هست علی می گویم
پدری بر دو حسن غیر تو را لایق نیست
هر که از عشق تو دیوانه نشد عاشق نیست
در حرم آمدنت، پر زدنت در مسجد
میزبانیِّ تو را غیر خدا لایق نیست
دست خالی برویم از درِ این میخانه؟
همه دانند چنین مساله ای صادق نیست
به خدا عشق به تو هست پُلی تا به خدا
هر کسی در گذر از رهگذرت حاذق نیست
خوار شد هر که که می خواست تو را خوار کند
بر خوارج صفتی پست تر از مارق نیست
دشمنت در صف پیکار کجا آمده است
حیدری بودن از اول به شما آمده است
سروَر عالم بالا چقَدَر مظلومی
بِین نامردم دنیا، چقدر مظلومی
کوفه قدر تو ندانست امیر شبگرد
تویی و لشکر اعدا، چقدر مظلومی
نیمه شب کیست ببیند که در آن تاریکی
دست تو کیسه ی خرما، چقدر مظلومی
چشم بانوی زمین از غم تو می بارید
ناله ی زینب کبرا: چقدر مظلومی
بِین دیوار جدایی، وسط کوچه ی تنگ
حسرت حضرت زهرا: چقدر مظلومی
پشت در امّ ابیهاست، (اسیرِ) عشقت
دخترت در سفرِ شام، سفیر عشقت
شاعر:حمید رمی

******

در قبله‌گه راز فرود آمد ماه
یا زادگه علی بود بیت‌الله
از کثرت اشتیاق، دیوار شکافت
تا این که ره وصال گردد کوتاه
مهمان چو در آغوش حرم جای گرفت
افکند خدای پرده بر سِرُّالله
در بسته و دیوار به هم آمده بود
جمعی همه خیره گشته بر آن درگاه
از راز و نیاز بنده و معبودش
در خلوت آن خانه نشد کس آگاه
در باز نشد گر چه بسی کوشیدند
هر دیده به صد سوال می‌کرد نگاه
هر جا سخن از قصه بیت‌الله بود
افتاد حکایت حرم در افواه
نومید شدند و مات و حیران ماندند
تا باز مگر خدای بگشاید راه
تا این که به پیش چشم حیرت‌زدگان
دیوار شکافت بار دیگر ناگاه
از بیت خدا برون یدالله آمد
لاحولَ و لا قوهَ إلّا بالله
شد حبس نفس‌ها چو جمالش دیدند
تا آینه گَرد غم نگیرد از آه
با بنتِ اسد خود اسدالله آمد
از بیت احد مهر درآمد با ماه
بوسند خلایق حجرالاسود را
چون یاد کنند از آن خط و خال سیاه
خاموش حسانا که مقام است بلند
ترسم بود این گفته کوتاه گناه
شاعر:حبیب الله چابچیان

******

دنیای بی‌امام به پایان رسیده است
از قلب کعبه قبله ایمان رسیده است
از آسمان حقیقت قرآن رسیده است
شأن نزول سوره «انسان» رسیده است
وقتش رسیده تا به تن قبله جان دهند
در قاب کعبه وجه خدا را نشان دهند
روزی که مکه بوی خدای اَحَد گرفت
حتی صنم به سجده دم یا صمد گرفت
دست خدا ز دست خدا تا سند گرفت
خانه ز نام صاحب خانه مدد گرفت
از سمت مستجار، حرم سینه چاک کرد
کوری چشم هر چه صنم سینه چاک کرد
وقتی به عشق، قلب حرم اعتراف کرد
وقتی علی به خانه خود اعتکاف کرد
وقتی خدا جمال خودش را مطاف کرد
کعبه سه روز دور سر او طواف کرد
حاجی شده است کعبه و سنت شکسته است
با جامه‌ی سیاه خود احرام بسته است
از باغ عرش رایحه نوبر آمده‌ست
خورشید عدل از دل کعبه بر آمده‌ست
از بیشه‌زار شیر شجاعت در آمده‌ست
حُسن خدای عزّوجل حیدر آمده‌ست
جانِ جهان همین که از آن جلوه جان گرفت
حُسنش «به اتفاق ملاحت جهان گرفت»
ای منتهای آرزو، ای ابتدای ما!
ای منتهی به کوچه‌ی تو ردّ پای ما!
ای بانی دعای سریع ‌الرّضای ما!
پیر پیمبران، پدری کن برای ما!
لطف تو بوده شامل ما از قدیم‌ها
دستی بکش به روی سر ما یتیم‌ها
پشت تو جز مقابل یکتا دو تا نشد
تیر تو جز به جانب شیطان رها نشد
حق با تو بود و لحظه‌ای از تو جدا نشد
خاک تو هر کسی که نشد کیمیا نشد
ای شاه حُسن!‌ با تو «گدا معتبر شود»
آری! «به یُمن لطف شما خاک زر شود»
ای ذوق حُسن مطلع و حُسن ختام ما!
تا هست مُهر مِهر تو بر روی نام ما
«ثبت است بر جریده‌ی عالم دوام ما»
این حرف‌های آخر شعر است و خواندنی است
پای تو هر کسی که نماند نماندنی است
شاعر:محسن عرب خالقی

شما ممکن است این را هم بپسندید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *