جمله های غمگین فروردین ۹۲

جمله های غمگین فروردین ۹۲

تابلو نقاش را ثروتمند کرد
شعرِ شاعر به چند زبان ترجمه شد
کارگردان جایزه ها را درو کرد و هنوز سر همان چهارراه واکس میزند کودکی که بهترین سوژه بود !
::
::
انسان های ساده را احمق فرض نکنید ؛ باور کنید آنها خودشان نخواستند که “هفت خط” باشند …
::
::
نیمه گمشده را بیخیال شو لطفا ، اگر سهم تو بود که گم نمی شد !!!
همین نیمه ای که هستی رو پیدا کن …
::
::
یه روزی میاد که بعدش دیگه مهم نیست فردایی در کار هست یا نه ؟
اون روز یا خیلی خوشبختی یا خیلی بدبخت …
::
::
اعتماد مثل پاک کن میمونه ؛ هر دفعه کوچیک تر و کوچیک تر میشه بعد از هر اشتباه…
::
::
مکه از نظر حسین پناهی
مکه که رفتم خیال میکردم دیگر تمام گناهانم پاک شده است غافل از اینکه تمام گناهانم گناه نبوده و تمام درستهایم به نظرم خطا انگاشته و نوشته شده بود …
در مکه دیدم خدا چند سالیست که از شهر مکه رفته و انسانها به دور خویش میگردند …
در مکه دیدم هیچ انسانی به فکر فقیر دوره گرد نیست ، دوست دارد زود به خدا برسد و گناهان خویش را بزداید غافل از اینکه آن دوره گرد خود خدا بود …
در مکه دیدم خدا نیست و چقدر باید دوباره راه طولانی را طی کنم تا به خانه خویش برگردم و در همان نماز ساده خویش تصور خدا را در کمک به مردم جستجو کنم …
آری شاد کردن دل مردم همانا برتر از رفتن به مکه ایست که خدایی در آن نیست …
::
::
در جایی که همه زغال فروش شده اند و دیگران را سیاه میکنند بیا کمی از مد افتاده باشیم !
سپید بمانیم …
::
::
می خواهی قضاوتم کنی ؟
کفش هایم را بپوش
راهم را قدم بزن
دردهایم را بکش
سال هایم را بگذران
بعد قضاوت کن !
::
::
یه میز هرچقدرم که گرون قیمت و شیک و سلطنتی باشه اگه ۴تا پایه ش مثل هم و یه اندازه نباشن میز نمیشه…
کسی رو پیدا کن که پایه ت باشه !
::
::
شیرمردانند در عالم مدد
آن زمان کافغان مظلومان رسد
بانگ مظلومان ز هرجا بشنوند
آن طرف چون رحمت حق میدوند
::
::
هیچوقت با تایر رفتارت روی دل کسی ترمز نکن !
::
::
بهار را باور کن و دوباره آغاز کن ؛ شکوفه خواهی زد !
::
::
انسان حرفیست زده می شود ، خوانده می شود ، ترانه می شود ، به یاد می ماند …
ولی گاه ناله ایست که تنها خاک خوب می فهمدش !
::
::
اگه یه زن تو رو اونقدر دوس داشته باشه که از آرزوهاش به خاطرت بگذره ، از خدا یه عمر تازه بخواه …
یه عمر واسه خوشبخت کردنش خیلی کمه !
::
::
بعضی وقتا دروغ خوبه !
به مادر کم طاقت باید دروغ گفت :
باید بهش بگی حالم خوبه
غذا خوبه
هوا خوبه
دلمون خوشه
وقتی مادر خوب باشه یعنی همه چیز خوبه …
::
::
پدرش بهش گفت این ۱۰۰۰تا چسب زخم رو بفروش تا برات کفش بخرم …
بچه نشست با خودش فکر کرد یعنی باید آرزو کنم ۱۰۰۰نفر یه جاشون زخم بشه تا من کفش بخرم ؟ ولش کن ، همین خوبه …
::
::
چه افکار غریبی داشت کرم ابریشم ؛ تمام عمر قفس میساخت ولی فکر پریدن داشت !
::
::
نخ به نخ همه ی روزهای ما مثل سیگاری بر لب های زندگی دود می شود !
::
::
میتوان برگی بود و با نسیمی افتاد یا درختی بود و با داغ هزاران برگ تا رسیدن بهار ایستاد !
::
::
به جرم اینکه بهشت زیر پایشان بود دنیا را برای خود جهنم کردند !
به سلامتی مادرها …
::
::
هیچ ورزشی برای قلب بهتر از خم شدن و گرفتن دست افتادگان نیست !
::
::
هم قد گلوله توپ بود …
گفتم : چه جوری اومدی اینجا ؟
گفت : با التماس !
گفتم : چه جوری گلوله رو بلند میکنی میاری ؟
گفت : با التماس !
به شوخی گفتم : میدونی آدم چه جوری شهید میشه ؟
لبخندی زد و گفت : با التماس !
تکه های بدنش رو که جمع میکردم فهمیدم چقدر التماس کرده …
::
::
تراژدى زندگى مرگ نیست بلکه آنچه درون تو به هنگام زنده بودن میمیرد تراژدى است !
::
::
رابطه ی فکری مهم تر از رابطه ی خونیه !
بعضی آدم ها در ذهن آدم یک بار برای همیشه خلق می شوند …
::
::
چایت را بنوش و نگران فردا نباش
از گندم‌ زار من و تو مشتی کاه می ماند برای بادها …
نیما یوشیج

منبع: smskhor.ir

شما ممکن است این را هم بپسندید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *