جمله های دلتنگی و گریه دار

جملات دلتنگی و گریه دار

نامردها . . .
چند بغض به یک گلو ؟
::
::
کنار آمدم با نبودنت !
خیلی که دلم بگیرد گریه میکنم !
::
::
آشپزی ام خوب نیست ؛ اشک پشت پا بریزم برایت ؟
::
::
من بی پناهم تو بی گناهی / دل به تو دادم ، چه اشتباهی
از تو کشیدم شکل کبوتر / نقاشی ام رو بگذار و بگذر
تو این نبودی ، من بد کشیدم / آخه دلت رو هرگز ندیدم
تو بی گناهی ، من بی پناهم / ایمن بمانی از اشک و آهم
::
::
گاهی از خیال من گذر می کنی . . .
بعد اشک می شوی . . .
رد پاهایت خط می شود روی گونه ی من . . .
::
::
امان از خنده ای که وسطش بغض کنی . . .
::
::
چقدر سخته دلتو بشکونن
غرورتو بشکونن
قولاشونو بشکونن و تو بخوای حداقل بغضتو سالم نگه داری اما نتونی . . .
::
::
با هر نفس بغضی را فرو میدهم ، این روزها گلو دردی گرفته ام که یادگاری توست . . .
::
::
پر از بغضم ، ” شانه ات ” ، ساعتی چند رفیق ؟
::
::
بغض بزرگترین اعتراضه . اما اگه بشکنه دیگه اعتراض نیست ، التماسه . . .
::
::
لااقل بیا بگو که دیگر به دیدنم نمی آیی شاید اشکی نشست گوشه چشم هایی که به این “ در ” خشک شده اند !
::
::
وقتی خسته ام
وقتی کلافم
وقتی دلتنگم
بشقاب ها را نمی شکنم
شیشه ها را نمی شکنم
غرورم را نمی شکنم
دلت را نمی شکنم
در این دل تنگی ها زورم به تنها چیزی که میرسد
این بغض لعنتی است که میشکنم . . .
::
::
زنگ میزنم از طرفت به خودم !
حرف میزنم به جایت با خودم !
راستی صدایت چه قدر شبیه هق هقم شده است ؟!
::
::
وقتی که اشک هایم بی اختیار سرازیر میشوند و دلم میگیرد ، هیچ چیز مانند تکیه دادن به شانه های تو آرامم نمیکند . . .
::
::
نه از سفید و نه از سیاه . . .
دیگر از هیچ یک نمی نویسم !
دیگر نه از تو می نویسم و نه از رفتنت . . .
هیچ کدام را نمی خواهم ، همین چند سال خاطره برای گریه هایم کافیست !
::
::
من و تو از آن تبار منقرضیم که نگاهش در چشم توست و بغضش در گلوی من . . . !
::
::
بی حس شده ام از درد !
از بغــض !
فقط گاهـی خـط ِ اشکی میسـوزانـد صـورتـم را . . .
::
::
دلم آنقدر تنگ است ، که می ترسم در هیاهوی اشک هایم دیگر باز نشود . . .
::
::
گفتند آخر خنده گریه است . . .
بهانه ای جور کن بخندم ؛ بغضم عجیب گرفته !
::
::
بغض بزرگترین اعتراضه . اما اگه بشکنه دیگه اعتراض نیست ،التماسه . . .
::
::
گریه کار کمی ست برای توصیف نداشتنت . . .
دارم به رفتار پرشکوهی شبیه به مرگ فکر می کنم . . .
::
::
کنج گلویم قبرستانیست پر از احساس هایی که زنده به گور شده اند به نام بغض !

منبع: takpayamak.com

شما ممکن است این را هم بپسندید

۲ پاسخ‌ها

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *