یکی از فانتزی هام اینه…

یکی از فانتزی هام اینه…

یکی از فانتزیام اینه که ﭘﯿﺮ ﮐﻪ ﺷﺪﻡ ﯾﻪ ﻋﺼﺎ ﺑﮕﯿﺮﻡ ﺩﺳﺘﻢ ﺑﺮﻡ ﺗﻮ ﭘﺎﺭﮎ ﺑﺸﯿﻨﻢ ﺑﻪ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩﺍﯼ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﮕﻢ ﯾﻪ ﭘﺴﺮﻡ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺩﮐﺘﺮﻩ یه ﺩﺧﺘﺮ ﻫﻢ ﺩﺍﺭﻡ ﺗﻮ ﺳﻮﺋﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﻪ ! بعد رو کنم سمت افق و توی برگای سنگفرش پارک محو بشم !
::
::
یکی از فانتزیام اینه که توی دانشگاه یکی از اساتید تهدیدم کنه که بهت صفر میدم بعد منم در حضور همه برم جلوش سرمو بکوبم به دیوار بگم :
منو از نمره میترسونی ؟
من زندگیمو باختم استاد . . .
برو از خدا بترس . . .
::
::
یکی از فانتزی های آپدیت شدم اینه که :
توی پرایدم بشینم پسته بخورم بعد یهو گوشیم زنگ بخوره چون جی ال ایکسِ راحت از جیبم درآد ، جواب بدم
::
::
یکی از فانتزیام اینه که توی یه پارک شلوغ شروع کنم به دویدن و همزمان با موبایلم بگم : لعنتیا تا من نگفتم هیچکس شلیک نکنه !
کلی آدم بیگناه اینجا هست
طبق معمول همیشه توی افق محو بشم!
::
::
یکی از فانتزیام اینه که تو کوچه دارم رو پایی میزنم سیگارم هم دستمه . از دور میبینم مسی و رونالدو دارم میان سمتم !
منم بدوم برم سمتشون با یه حرکت به جفتشون لایی بزنم بعد کف کنن بگن تو چجوری این کارو کردی بگم من شاگرد استاد تهامی هستم بعدشم این که چیزی نیست توپو بندازم بالا که بخوام مثله سوباسا برگردون بزنم اما اون بالا همینجوری وایسم یهو یه صدایی بیاد بگه ادامه داستان هفته آینده . . .
بعدش تا هفته آینده همینجوری تو هوا باشم تا اینکه توپو شوت کنم . . .
همینجوری که توپ داره میره تو افق محو بشه منم یه کام سنگین از سیگارم بگیرم بعدش یه دفعه پووووووووف تو دود سیگارم محو بشم !!
::
::
یکی از فانتزیام اینه که یه رانی ( ترجیحا آناناس ) بگیرم دستم بخورم چند قدم حرکت کنم
بعد قوطی رانی رو به سمت پشت بندازم همونطوری که تیکه های آناناس دارن از قوطی
درمیان ( با حرکت آهسته ) همه دهنشون وا بمونه بگن این کیه که اینقدر پولداره از خیر
ته رانی گذشت !
منم پشت سرمو نگاه نکنم و به سمت پرایدم به حرکتم ادامه بدم
::

patugh.ir
::
یکی از فانتزی های من اینه که برعکس همه که کم کم توی افق محو میشن
من از افق بیام بیرون و کم کم پدیدار بشم . . .
آرههههه !
آرهههههه ، یه همچین آدمیم من . . . !
::
::
همیشه یکی از این فانتزیام این بوده که مثل این فیلما دوتا بزنم تو گوش یکی !
بعد یهو به خودش بیاد زندگیش عوض شه !
منتها هر وقت اولیو زدم دعوا شد
::
::
یکی از فانتزیام اینه توی آمریکا باشم ( لاس وگاس ) آواره خیابونا شم خسته و بی پول همینجوری که دارم قدم میزنم و تو فکرم و از زندگی سیر . . .
یهو سرمو بلند کنم ببینم جلوی در یه کازینو ام با خودم بگم من دیگه چیزی برای از دست دادن ندارم بعد جیبامو بگردم و یه ۵۰ دلاری (تنها پولی که دارم ) از جیبم در میارم و میرم توی کازینو و همه پولمو میدم بینگو بازی میکنم . . .
یهو در عین ناباوری یه میلیون دلار ببرم و میلیونر شم !
پولمو بگیرم و در حالی که همه دارن بهم حسرت میخورن از کازینو بیام بیرون . . .
چیه منتظری محو شم ؟؟
اصلنم محو نمیشم همه پولمو میبرم زندگیمو میکنم بعد عمری میلیونر شدم مگه مرض دارم محو شم ؟؟؟
::
::
یکی از فانتزیام اینه که صبح از خواب پا شدم در اخبار بشنوم دلار سقوط کرده ، قیمت یک دلار شده یک ریال اونوقت با نصف حقوق یک ماهم یه بوگاتی می خرم در افق تویه گرد غبار ها محو می شم
::
::
یکی ﺍﺯ ﻓﺎﻧﺘﺰﯾﺎﻡ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﺭﺍﺣﺖ GLX ﻣﻮ ﺍﺯ ﺟﯿﺒﻢ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﺭﻡ ﺗﻮ ﺍﻓﻖ ﻣﺤﻮ ﺑﺸﻢ
::
::
یکی از فانتزیام اینه که دکترای کامپیوتر ( شاخه نرم افزار + شبکه ) داشته باشم بعد یه روز صبح که دارم میرم بیرون در پارکینگو که باز میکنم که برم بیرون همزمان دختر همسایمون با ماشین بخواد بیاد داخل ، بعد ماشینامون شاخ به شاخ بشن و از تو ماشین به هم خیره بشیم بعد عاشق بشیم بعد همون موقع همینجوری الکی به ضرب گلوله کلت کمری کالیبر ۵۰ کشته بشم و دختره پیاده بشه بیاد بغلم کنه بگه عزیزم تنهام نذار . . .
منم در حالی که دارم جون میدم به افق خیره بشم بعد تموم کنم !
سوال شده که چرا دکترای کامپیوتر داشته باشم ؟ به نکته خوبی اشاره کردید ولی ۱۰۰ بار گفتم تو مسائلی که به شما مربوط نیست دخالت نکنین ! روحمم که رفت همون جای همیشگی تو افق . . .
::
::
چندتا فانتزی واسه بابام خوندم ، گفت جا این قرطی بازیا نمره ها امتحانتتو نشونم بده کافیه افتاده باشی اول افقیت میکنم بعدم میفرستمت افق . .
::
::
باور کنید ثروت آرامش نمیاره !
مثلا منی که ماشینم” پرایده “و گوشیم جی ال ایکسه و هر شب مرغ میخورم و تو افق هم ویلا دارم !
فک میکنین آرامش دارم ؟!
من حاضر بودم همه چیمو بدم یه لحظه آرامش شما رو داشته باشم !
هی روزگار . . .
::
::
میگن تو جهنم یه سرى دود هست هر چى میری توش محو نمیشى !
تازه افقم نداره !
خخخخخخخ
::
::
یکی از فانتزیام اینه بمیرم بعد عکسمو که دارم لبخند میزنم و یه خط سیاه کنارشه بزارن تو سایت پـاتوق دات آی آر ، بعد شما کامنت بزارین : روحش شاد خیلی آدم با حالی بود
::
::
یکی از فانتزیام اینه یه نوشابه بخرم گازشو بگیرم برم شمال . . . !
::
::
یکی از پیچیده ترین فانتزیام اینه که بفهمم چرا به الویه میگن سالاد الویه ؟
::
::
یکى از فانتزیام اینه که
برم سر کلاس هندسه ، بگم: سر زنگ هندسه میگم این درسا بسه ، کاشکى این زنگ بخوره دل به دلدار برسه ، بعد استاد از کلاس حذفم کنه ، همین که دارم از کلاس میرم تو افق محو شم بگم :
خوب دست منو خوندى ، منو بدجورى سوزوندى ، منو مثه یه برده ، کجا ها که نکشوندى . . .
::
::
یکی از فانتزیام اینه که بابام بفهمه سیگار میکشم ! بعد بیاد بزنه تو گوشم بگه کصافـط چرا سیگار میکشی ؟ برو آب پرتقال بخور !!
منم بگم ، ترجیح میدم سیگاری رو بکشم که صادقانه روش نوشته : سرطان زا ؛ تا آبمیوه ای رو بخورم که روش به دروغ نوشته : ۱۰۰% طبیعی . . .
بعد بابام اشک تو چشماش جمع بشه !
منم یه لبخند نرمی بزنمو تو دود سیگارم برم محو بشم

منبع: takpayamak.com

شما ممکن است این را هم بپسندید

یک پاسخ

  1. saba گفت:

    خیلی باحالی دمت گرم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *