استاتوس های غمگین عاشقانه

استاتوس های غمگین عاشقانه

بیگناهی پای چوبه دار میخندید!! انگارنمیدانست دوره ضرب المثلها تمام شده

::
::
مدتی است که دلم می خواهد بی خیال و بی دلتنگی بروم یک جایی
بروم از این جا..
به باران بگویم
دیـر آمدی بـاران
من در جــایـــی
در حجـــم نبــودن کســی خشکیـــدم…
نه تـــلخـم ، نه شیــــرین

::
::

ازهیچکاربچگیم پشیمون نیستم..

جزاینکه آرزو داشتم بزرگ بشم..

::
::

دلم به بهانه ی همیشگی گریست… بگذاربگرید وبداند هرآنچه خواست همیشه نیست…
::
::

دل بی تو درون سینه ام می گندد

غم از همه سو راه مرا می بندد

امسال بهار بی تو یعنی پاییز

تقویم به گور پدرش می خندد…
::
::

مرا ببر به راه دور به سرزمین سوت و کور

به دشت تشنه غروب به خاک پاک بی غرور

مرابه خانه ای ببرکه یاس درآن نفس زده

به باغ پرستاره ای که ماه در آن قدم زده

مرا ببر به قصر عشق جدا شو از غریبگی

سکوت را بهانه کن در این سراب خستگی

در این سکوت دلپذیر هوا پر از ترانه شد

نوای دل نشین یار صدای بی بهانه شد

مرا ببر مجال نیست برای دل قرار نیست

جز این نگاه عاشقت شفای درد ما چیست؟
::
::
ازآنان نیستم که در بازی کلاغ پر، رفیق را بال و پردهند وگویند:رفیق پر..
::
::
توی تموم زندگیم فکر میکردم هوامجانیه،تااینکه یه بسته چیپس خریدم!
::
::
میگن خدا ابرها رو به گریه می ندازه که گلها بخندن، پس هر وقت گریه کردم ناراحت نیستم چون می دونم تو داری می خندی.
::
::

وقتی یکی عاشقته تو دوستش نداری،بعدش که عاشقش میشی اون دیگه نیست،اونوقت میفهمی چرا اول قصه میگن یکی بود یکی نبود!
::
::

کودتای لبخند تو بود

که حکومتم را به هم ریخت

یک نفر دارد به مرزهای من نزدیک می شود
::
::

دربازوبسته شد، حتما باد باز شوخی اش گرفته باز ادای آمدنت را درمیاورد تا دلم را در قفس دلتنگی بلرزاند؛ افسوس که نمیداند صدای پایت را حفظم…
::
::
گمم نکن!

در گوشه ای از حافظه ات آرام مینشینم،

فقط بگذار بمانم….

::
::
تمام حرفهای ناگفته ام همین سکوتی است که می شنوی …پادشاه تنها
::
::
دلتنگى را به جز یاد کردن درمانى نیست

پس یادت میکنم

تا دل تنگم آرام شود
::
::
من از این منى که هرلحظه دلتنگ توست متنفرم…
::
::
خدایا تو را چه کسى در آغوش میگیرد که اینگونه آرامى؟!؟
::
::
هوای تو را کرده ام

کمی ها”کن…
::
::
من از یادت نمیکاهم . . .

تورا هرلحظه چون احساس نیما،

چشم درراهم…
::
::
این تو نیستی که مرا از یاد برده ای این منم که به یادم اجازه نمیدهم حتی از نزدیکی ذهن تو عبور کند صحبت از “فراموشی” نیست؛ از” لیاقت” است!
::
::
مترسک را دار زدند، به جرم دوستی با پرنده…

که مبادا تاراج مزرعه را به بوسه ای فروخته باشد

اینجا “قحطی عاطفه”هاست…

::
::
چقد سخته واسه رسیدن به ستاره ات تا آسمان بری اما وقتی رسیدی ببینی صبح شده
::
::
حالا که رفته ای

قلم تنفرش گل کرده است

بخدا بی اجازه از دلم مینویسدت
::
::
تا سنگ نباشى واسه کسى بت نمیشى…

شما ممکن است این را هم بپسندید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *