به پورتال جامع پاتوق خوش آمدید...

جمله های غمگین دلتنگی 2013

جمله های غمگین دلتنگی 2013

جمله های غمگین دلتنگی 2013

ازم جداشدوگفت کارخداست!موندم،مگه خداي اون خداي منم نبود؟!
::
::
صدايت نميکنم ک برگردي…مهم باشم خودت برميگردي…!
::
::
خدايا…
ديگر خسته ام؟
چند بغض به يک گلو؟
::
::
گذشته که حالم راگرفته آينده که حالي براي رسيدنش ندارم وحال هم حالم رابهم ميزند چه زندگي شيريني!!!
::
::
من و ته سيگار و پنجره باز..
مانده ايم که کدام يک براى سقوط مناسب تريم؟!
::
::
گاهي رسد غمي به اندازه ي کوه؛گاهي رسد سرور به اندازه ي دشت؛افسانه ي زندگي چنين است عزيز در سايه ي کوه بايد از دشت
گذشت
::
::
شمع اگر سوخت و به پروانه وفادار نبود / من برآنم که بسوزم به کنارت اي دوست . . .
::
::
روزگارى خواهد رسيد…
همچنان که در آغوش ديگري خفته اى، به ياد من،
ستاره ها را خواهى شمرد تا آرام شوى!
دلت هوايم را خواهد کرد!
به ياد خواهى آورد…
بودنهايمان را…
خنده هايم را…
اشکهايم را…
حرفهايم را…
شيطنت وعشق بازي هايم را…
مطمئنم در آن لحظه در دلت ميگويي:من تو را ميخواهم.
ولى…
آن لحظه ديگر برگشت امکان پذير نيست…
و من در آغوش ديگرى تصوير تو را فراموش خواهم کرد…
::
::
عشق چيزعجيبى نيست عزيزم!همين است که تودلت بگيرد ومن نفسم…
::
::
عشق چيز عجيبي نيست عزيزدلم!
همين است که تودلت بگيرد ومن نفسم!
::
::
دورمي ايستم اگربخواهي،همچون آخرين چراغ خيابان،اماروشن براي تو
::
::
حکايت رفاقت با تو ، حکايت “قهوه” ايست که امروز به ياد تو تلخِ تلخ نوشيدم!
که با هر جرعه ،بسيار انديشيدم:
که اين طعم را دوست دارم يا نه؟!
و آنقدر گير کردم بين دوست داشتن و نداشتن که انتظار تمام شدنش را نداشتم!
و تمام که شد
فهميدم باز هم قهوه ميخواهم!
حتي تلخِ تلخ!!
::
::
من بازمانده يک قصـــــه ام…?همان “يکـــــى” که هرگـــــز نبود…
::
::
آدمها تو را <نميفهمند> تنها ترجمه ات ميکنند آن هم به زبان خودشان.
::
::
انسان در جواب درد هاي کوچک مي نالد
وقتي ضربه سهمگين باشد لال ميشويم‎
واي به حال کساني که سکوت ما را از رضايت بداند
::
::
به يک جايي اززندگي که رسيدي ميفهمي ؛اوني که زود مي رنجه زودميره،زودهم برميگرده. امااوني که ديرمي رنجه ديرميره،اماديگه
برنميگرده…
::
::
قشنگترين حادثه ي ذهنم حضور تو بود چقدر تنهايم وقتي گاهي کم ميشوي
::
::
قطارهابيهوده مى پرسندچى؟چى؟نميداننددرانتهاى ريل هاهيچکس وهيچ چيزدرانتظارشان نيست
::
::
چقدرديرمى فهميم ک زندگى همين روزهاييست ک منتظرگذشتنش هستيم…
::
::
همه اتفاق هاى خوب افتادندودست وپايشان شکست!
اين روزهااتفاق هاى خوب ازترس اتفاق هاى بد ازافتادن ميترسند…
::
::
درگذرازجاده زندگى آموختم کسانى راکه بيشتردوست ميدارى زودترازدست ميدهى…
::
::
کاش بجاى اينکه دستى بالاى دستى بود؛دستى توى دست بود…اى کاش…
::
::
خدايا يانورى بيفکن ياتورى…ماهى کوچکت ازتاريکى اين اقيانوس ميترسد
::
::
هميشه سخت ترين نمايش ب بهترين بازيگرتعلق دارد؛شاکى سختى هاى دنيانباش شايدتوبهترين بازيگرخدايى
::
::
قسم خورده بودم اگه ازتوجداشم ديگه حتي يه لحظه توو فکرت نباشم،ولي ديدم نميشه،نميشه که فکرت نباشم نه ديروز و نه امروز نه
فردا وهميشه “نميشه”
::
::
غمگينم…
همانند مرد هزارچهره که ميگفت:
نمي دانم چرا در زندگيم هي نميشود…
::
::
ب زندگيم پوزخندنزن!روزى کسى راداشتم ک باتمام وجودصدايم ميکرد…عشقم.
“فقط تقديم بخود…”
::
::
جداموندن ازکسي که دوسش داري فرقي بامردن نداره پس عمري که بي اوميگذردمرگيست به نام زندگي .
::
::
من و او شباهت هاي متفاوتي باهم داريم: هردوشکستيم;اوقلب مرا،من غرورم را…?هردو رقصيديم;اوبا ديگري،من باسازهاي او…هردوبازي
کرديم;او بامن،من با سرنوشتم…?و درآخر هر دو پي برديم! او به حماقت من،و من به پست بودن او!!!
::
::
همه بهم گفتن:عشقت داره بهت خيانت ميکنه.گفتم:ميدونم،،،گفتن:اين يعني دوست نداره ها؟گفتم:ميدونم،،،گفتن احمق يروزميذاره ميره
تنهاميشي؟گفتم ميدونم،،،گفتن پس چراولش نميکني؟گفتم:اين تنهاچيزيه که نميدونم
::
::
آهسته گفت خدانگهدارت ورفت!آدمهاچه راحت مسوليت خودراگردن خدا مي اندازند
::
::
همانند پلي بودم براي عبورت،به فکر تخريب من نباش،رسيدي دست تکان بده من خودم فرو ميريزم.
تقديم به ساراجون هانيه ومريم گلم
::
::
شرط عشق انست که دلت اغوش بخواهد نه جسمت!
::
::
به ياد اونيکه” دوست داشتنو”باتمام وجود يادش دادم و اون رفت ب يکي ديگه امتحان پس داد!!!

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *