به پورتال جامع پاتوق خوش آمدید...

اس ام اس های دلتنگی 2013

اس ام اس های دلتنگی 2013

اس ام اس های دلتنگی 2013

سادهء ساده ازدست مى روند همه ى آن چيزها که
سخت سخت به دست آمدند..
::
::
تنهايي يعني: ذهنم پراز تووخالي از ديگران است، اما کنارم خالي از تو وپر از ديگران است.
::
::
پرسيدنددوستش داري گفتم دنياي من است گفتند دوستت دارد گفتم اين تنها سوال من است ؟؟ ؟؟
بهونه
دلم رابطه اي ميخواهد که اگه ? دقيقه زنگ نزدم اس ام اس ندادم اس ام اس بده بگه سرت کجا گرمه…
بهونه
مشــروب؟؟ نه ممنــونم…سيگار؟؟ نه ممنونـم…ماري جو آنا؟؟ نه ممنونـم…مسافــرت؟؟ نه ممنونـم…ديازپام؟؟ نه ممنونـم …مــن فقط به
آغــوشي برايآرامش نيــاز دارم!
هونه
تعلق که نداشته باشى؛
به جايى…
به کسى…
يا به چيزى…
تمام شدنت راحت تر از آنى ميشود،
که گمان مى بردى….
::
::
شال وکلاه مى بافم باخيالت تادرسرماى نبودنت يخ نزنم…
::
::
تواين برف وسرماميتونم خودموگرم کنم…
اما…
جواب دلموچى بدم؟؟؟
::
::
آدم برفى نبودم که به پای تو یک شبه آب شوم…
من؛ مو ب مو سفيد شدم
::
::
واي از اون روزي که از دل نرود هر آنکه از ديده برفت..
::
::
چـــــرا روشــــن نميشه؟
نه شبـــــم…
نه تکليفـــم..
نه سيـــــگارم!
::
::
تــــو با “اون” بخــــواب،
مــــن با ديــــازپــــام….
::
::
چند وقتيست که به جاى يک جرعه آب خوش؛
بغض از گلويم پايين مى رود..
::
::
آخر بازى است..
پيدايت کردم..
آنجا..
در آغوش او..
::
::
اگر با من راه مى آمدى..
تمام شهر را جاده مى کردم..
::
::
باران يادوش آب؟
چه فرقي ميکند وقتي عاشقي زيرهيچ کدام آوازنخواند
::
::
دلم ميخوادبرگردم اون دوران که بابام بيدارميکردوميگفت پاشوببين چ برفى اومده…
“دلم خعلى براش تنگيده”
::
::
پشت هرکوه بلندسبزه زاريست پرازياد”خدا”
و درآن باغ کسى ميخواند:که خداهس دگرغصه چرا؟
::
::
بعضى وقتاآدماالماسى تودست دارن…بعدچشمشون به گردوميفته دولاميشن تاگردو روبردارن الماس ميفته توشيب زمين قل ميخوره
وتوعمق چاهى فروميره…
ميدونى چى ميمونه؟آدم…دهن باز…گردوى پوک…دنياحسرت..
::
::
هرکس زخمهاي دستم را ديد پرسيد چرا با خود چنين کردي؟ اما هيچکس زخمهاي بزرگ دلم را نديد تا بگويد چرا با تو چنين کردند…
::
::
1 وقتايي حس آخرين بيسکوئيت مونده تو بسته ساقه طلايي رو دارم! شکسته و تنها!!!
::
::
خدايا…ما را به جبر هم که شده سر به زير کن؛ خيري نديديم از اين اختيارها.
::
::
از عشق هاي اين روزها… داستاني به بلنداي شنگول و منگول هم نميتوان نوشت چه برسد به شيرين و فرهاد!!!
::
::
خدايا ممنونم که مرا در حد ايوب ميبيني اما تمامش کن ديگر بريده ام…
::
::
خدايا در انجماد نگاه هاي سرد اين مردم دلم براي جهنمت تنگ شده است
::
::
مترسک گفت:اي گندم تو گواه باش که مرا براي ترساندن آفريدند. اما من عاشق پرنده اي بودم که از ترس من از گرسنگي مرد!!!
::
::
آراس ازمريوان:مامان وبابا،ستاخواهرگلم خيلي دوستون دارم..
::
::
عشق بسته بندي خوشکل وطلاييه که توش پراز خاليه!
::
::
من ، تو ; ما
?ادت هست ؟
تمام شد …
حا?‌ : تو ، او ; شما
من هم به س?‌مت . . .
::
::
چقدر خوبه بعضيا بدونن اگه چيزيو ديگه ب روشون نمياري”از سادگي نيس”شايد ديگه اونقدر واست مهم نيستن ک روشون حساس
باشي!
::
::
دلتو ب هرکسي نسپار.اين روزا بعضي از سپردتم بهره ميخوان!
::
::
تقصير خودمونه…بعضيا عددي نبودنو ما ب توان رسونديمشون!
::
::
زلالي قلبت ارزاني ديگران,من اين احساس آبکي را نميخواهم!
::
::
اي خداوند، آسمانت متري چند؟ ديگرزمينت بوي زندگي نميدهد.
::
::
سالهاست عبور کرده ام از خويش…. يادم بخير

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

1 نظر

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *