جمله های گریه آور غمگین

جمله های گریه آور غمگین

همه رو صدا زدم ؛
جز خدا ….
هیچ کس جوابم را نداد ؛
جز خدا … !

::
::

دیدے اے دل عاقبت زخمت زدند
گفتہ بودم مردم اینجابدند
دیدے اے دل ساقہ ےجانت شکست
آن عزیزت عهد و پیمانش شکست
دیدےاے دل حرف من بیجا نبود
یار تو آن عشق رویاها نبود
آن بهار عمر را دیدے چہ شد؟
زندگے را هیچ فهمیدے چہ شد؟
اے دل اینجا باید از خود گم شوے
عاقبت همرنگ این مردم شوے
::
::

آدم های این سرزمین سردند
نگاه هایشان..
حرفهایشان…
همه بوی سردی میدهد.
عشق دراین سرزمین بی معناست،فقط محبتشان این است ک برای زخمهایت نمکدان می آورند همین..
::
::

سالی که بر من و تو گذشت , ۳۶۵ روز نبود
جمعه ها را باید دو روز حساب کرد….
::
::

زندگی کن،به ضرب المثل ها اعتمادی نیست… ماهی راهروقت ازآب بگیری میمیرد
::
::
مـحکــم باش …
وقتی خیلی نرم شوی ؛
همه خـَمـَت می کنند !
حتی کسی که انتظار نداری … !
::
::
آرام رد میشوی..
مرا نمیشناسی..
اما ته مانده ای از خاطرات در ذهنم مانده برای روز مبادا……
::
::
هواگرفته بودوباران می باریدکودکی روبه اسمان کرده گفت:”خدایاگریه نکن درست میشه!”
::
::
خیالت همیشه هست…اماامروزدلم خودت رامیخاست نه خیالت را…
::
::
گنجشک همیشه لاف میزد…جیک جیک جیک! عشقش ک رفت جیکش هم درنیامد!
::
::
خواستم چشم هایش را از پشت بگیرم!
دیدم طاقت اسم هایى که میگوید را ندارم…!
::
::
شده ام معادله ى چند مجهولى!این روزها هیچ کس از هیچ راهى مرا نمیفهمد…
::
::
حسن باران اینست،که زمینیست ولی،آسمانی شده است و به امداد زمین میاید،حسن باران اینست،که تبسم دارد،گرد غبار از همه چیز و همه جا میگیرد،همه جا بر همه کس می بارد،و تعلق دارد به جهانی از عشق .
::
::
حسادت میکنم به تو…که آسان…که آسوده…فراموش میکنی اما….فراموش نمیشوی…
::
::
سکوت همیشه ازروی رضایت نیست..
گاهی نشانه اعتراض است..
گاهی مودبانه خفه شدن..
گاهی فداکاری وازخود گذشتگی است..
وگاهی ازروی بی تفاوتی است..
::
::

آدم ک تنهاباشد
عاشق عکس هم میشود..
انگار ک تنهایی
فقط دنبال جمع کردن حسرت است..

::
::
صدایم را در پیله تنهایی ام پیچیده ام…شاید اگر تو به فریاد رسی، سکوتم پروانه شود…
::
::
میان همهمه برگ های خشک پاییز فقط تو ماندی که هنوز از بهار لبریزی!روزهاى آخر پاییزت پر از خش خش آرزوهای قشنگ!
::
::
مردی که درمقابل عشق عقل خود رااز دست میدهدعاقلترین عاقلهاست”ضرب المثل ایتالیایی”
::
::
هیچکس ندانست، شاید شیطان عاشق حوا بود که بر ادم سجده نکرد…
::
::
در اوج جوانی جز ستم چیزی ندیدم..گر کسی باور ندارد این من واین زندگانی…

::
::
کنج اتاق،هم بستر دیوارم
کاش یکی مچم رابگیرد
عادت بدیست تنهایی..
::
::

patugh.ir
تنها ک باشی
نه دلت دستمالی میشود..
نه خیالت انحصاری..
::
::
دل من همانند اتوبوس های شهر شده!
غصه ها سوار میشوند،فشرده ب روی هم..
ومن راننده ام ک فریاد میزنم:
دیگرسوار نشوید..
جانیست..
::
::
هـــــــــِی
رفیــق…!
آنکه درکنار توست..!
آرزوی من بود..!
::
::
تاحالا دقت کردیدوقتی میگن غصه نخور،آدم بیشترغصه اش میگیره؟!؟
::
::
برف میباره…
من وتنهاییم قدم میزنیم!
فقط یه رد پابه جامیمونه!
گلوله ی توی دستم آب میشه
نیستی که سمتت پرتش کنم
::
::
سالهاست که رفته ای و من هنوز به خودم می لرزم، درست مثل شاخه ای که چند لحظه قبل پرنده اش پریده باشد…
::

سایت پاتوق دات آی آر
::
بگذار غرورم
در تمام کوچه پس کوچه های این شهر
هر روز…
بدون تو
بشکند…
من تنهاییم را بعداز تو به هیچکس حواله نخواهم داد…!
::
::
بی تو در ردیف شعرهای من سه نقطه ای منتظر،جای خالی تورا، به انتظار نشسته اند…
::
::
بی تو، هیچ چیز دیگری مرا مرد نمی کند، حتی سیگار…
::
::
وقتی اینگونه خیره می شوی به نداشته هایت، دلم می خواهد تمام داشته هایم را از دست بدهم تا به نداشته هایت برسم…

شما ممکن است این را هم بپسندید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *