به پورتال جامع پاتوق خوش آمدید...

جمله های گریه آور دلتنگی

جمله های گریه آور دلتنگی

جمله های گریه آور دلتنگی

خـدايـا . . .
بـابـت آن روز کـه سـرت داد کـشـيـدمـ مـتـأسـفـمـــ …!
مـن عـصـبـانـي بـودمـ بـراي انـسـانـي کـه تـو مـيـگـفـتـي ارزشـَش را نـدارد
و مــن پـا فـشـاري مـي کـردمـ . . .
::
::

خوشابحالت آدم…
خودت بودي وحوا
وگرنه حواي توهم هوايي ميشد!
::
::

بعضي از آدما ” خـــــــــــــــــــوب نمي بينن ”
اما بدتر از اون اينه که:
بعضي ديگه ”
خوبـــــــــــــــــــــــي رو نمي بينن…

::

::

اين روزها
با هر صدائي بر مي گردم
و هر بار بايد
به روي دلم نياورم
که تو نبودي…
::
::
من در ميان مردمي هستم که باورشان نميشود تنهايم
ميگويند خوش به حالت که خوشحالي
نميدانند دليل شاد بودنم باج به آنهاست براي دوست داشتن من
::
::
ميدانم که يکي از روزهاي مبهم دور…
وقتي جلوي تلويزيون رو کاناپه لم داده اي و بچه ها از سروکولت بالا ميروند…
درست همان لحظه اي که قرار است احساس کني خوشبخت تريني…
ناگهان…
ياد من به سينه ات چنگ ميزند
::
::
چشمانم را باز ميکنم و او نيست…
اين بي رحمانه ترين اتفاق هرروز است…
::
::
دلم نگرفته از اينکه رفتي…
دلگيرم از دوست داشتن هايي ک ميگفتي ولي نداشتي..!
::
::
شده درخلوت تنهايي خود،ياديک خاطره شادت بکند؟لرزه برقلب ودلت اندازد؟بي خبرازهمگانت بکند؟تويي آن خاطره خلوت تنهايي من.
::
::
عشق
درعشق گرچه بايدآهي سردبودن
همرنک باآه وفغان ودرد بودن
ناليدن ودرکوشه رفتن سخت ننک است
درعاشقي بايد هميشه مرد بودن
::
::
ديدي آخر من را لمس کردي!ولي چه حيف…سنگ قبر من”احساس”ندارد …
::
::
هيس…ساکت!
يک کف مرتب به افتخار رفتنش… چه بااحساس منوگذاشت ورفت…!

::
::
زير باران آدم ترم
خاک ِ تنم ، بوي دستهاي گِلي ِ خدا را مي گيرد…
::
::
خـيـانـت کـه مـيـکنـي ديـگـر خـيـالـت راحـت است،
مـيـدانـي کـه مـُرده . . .
وجـدانـت را مـيـگـويـمـ !
::
::
تنــهايـي يعنـي ؛
ببـيـنـي
غـريـــبه هــا
دردت را
بهــــــتر از او
مي فــهمند !
::
::
ساده ميگويم…
دلم يک خوب مي خواهد
نه اينکه عاليه عالي
نه اينکه بهترين باشد
دلم يک خوب ميخواهد ….

::
::
استعدادعجيبي درشکستن داري.قلب،غرور.پيمان.استعدادعجيبي درنشستن دارم .به پاي تو.به اميدتو.درانتظارتو !
::
::
دمش گرم…؟ باران راميگويم به شانه ام زدواگفت…خسته شدي استراحت کن امروز رومن به جاي تومي بارم،
::
::
نقـش يـــک درخــت خشک را
در زنـدگي بازي ميکـنم
نميـدانم که بايـد چشم انتظار بهار باشم
::
::
شبيه کسي شده ام که پشت دود سيگارش با خود ميگويد بايد ترک کنم، سيگارم را، خانه ام را، زندگي ام را… و باز پکي ديگر ميزند…!
::
::
خسته ام ازاهل دنيا خسته ازاين سرنوشت،آن که آمدباسياهي روي قلبم را نوشت،چشم برهم تازدم روح وجسمم راگرفت،عاشقش گشتم ولي تنهاخداحافظ نوشت
::
::
آدامس ها بهترين معلمان معنويت اند. از همان اول به ما مياموزند که هيچ شيريني اي ماندني نيست؛
::
::
‘ تو ‘ ماه را دوست داري.. من ‘ ماه هاست که تو را … ‘ براي رفيق خوبم…
::
::
باران بيايد يا نيايد
توباشي يا نباشي
خاطرت باشد يا نباشد
ديگر تنهاييم را با تو هرگز قسمت نمي کنم
و از ته دل به تو مي گويم ؛
نا رفيق !
من خيس از ياد توام !
::
::
دست
فـرامـوش نمـي کــند
حـافــظه ي نــوازش
از جـنس ِ حـــرارت اسـت …..!
::
::
بعضي وقتا کسي تو زندگيت هست که اصلا لازم نيست
تو آغوشت بگيره فقط با نگاه گرمش…
بدون حتي گرفتن دستات ….
ميتونه قلبتو بوسه بارون کنه…. !

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

۱ نظر

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *