جمله های احساسی دی ۹۱

جمله های احساسی دی ۹۱

دیر آمدی باران…
خیلی دیر!!
آتشش ریشه هایم را هم سوزاند…!
::
::

بگذاراین مردم هرچه دلشان میخواهد بگویند
توخورشیدمنی….حتی اگراز پشت کـــوه آمده باشــــی!
::
::
و عـــشـــق
قیچی شد
وقتی توسنگ شدی
ومن
کاغذ بی رنگ..
::
::
کفشهاى آخرین دیدارمان رابرق میاندازم،چقدربه پایم کوچکند…!
::
::
تیغ باش تا محتاج دست هیچ نوازشگری نباشی
::
::
چشمانم را باز میکنم و او نیست…
این بی رحمانه ترین اتفاق هرروز است…
::
::
بالشتی ازپر پرستوها میخواهم…
شایدمرا ب خوابهای توکوچ بدهند!
::
::
قلب من به تیغ کسانی زخم برداشت که ازآنهاانتظارمحبت داشتم…نه فراموشی…!
::
::
گاهی آنکه سراغی ازتو نمیگیرد؛دلتنگترین برای دیدنت است..وازشکاف چشمانش به نبودنت خیره میشود.
همیشه آنکه، تو او را
نمی بینی،نامهربان نیست
::
::
اندکی آنسوتر جائیست که یک دوست درآنجادارم، هرکجا هست به هرحال، به هرفکر، به هرکار، عزیزاست؛ خدایا تو خودت غرق سعادت دارش..
::
::
سربازی واسه پسرا شبیه حاملگی واسه زناست
هردوظاهرتوخراب میکنه،هرکی میبینه میگه چندماهته؟
::
::
تنهایی ک طولانی میشه معیار دوست داشتن آدمها هم عوض میشه,یهو می بینی یارو گلدون شمعدونی گوشه اتاقشو با کل دنیا هم عوض نمیکنه ?
::
::
عشق اون نیست ک در اوج رابطه پاک بمونی. . . .؟عشق اونه ک در اوج اختلاف خیانت نکنی!؟
::
::
میگویند:شاد بنویس…نوشته هایت درد دارند…و من یاد مردی می افتم,که با ویالونش…گوشه ی خیابان شاد میزند….اما باچشمهای خیس…
::
::
برای تمام رنج هایی ک میبری صبرکن صبر اوج احترام ب حکمت خداوند است.
::
::
به نام “خدایی” که دغدغه از دست دادنش را ندارم!
::
::
هرگزبرای داشتنت زانونخواهم زد…حتی اگه سقف آسمون کوتاه ترازقامتم بشه
::
::

آسمان ببار که
زمین غسل میخواهد انگار…
::
::
از یاد نمیبرم طعم آن بوسه هارا..
طعم آن هم آغوشی هارا
لذت خیره شدن درچشم هایت را
صدای ضربان قلبت را
صدای نفسهایت را
قدم هایمان زیر باران
التماس هایم..
پس زدنهایت
دل نگرانی هایم را..
صبور بودنت،عجول بودنم برای لحظه ی دیدار..
آرزوهایمان برای آینده را
قول وقرارمون حتی باطل شده هارا..
صدای خنده هایت،گریه های شب هنگامم را..
وعده وعیدهایت برای دلخوشی ام..
هی لعنتی..من باخیال تو زندگی میکردم
فراموش نمیکنم..هرگز
انقدر راحت مرا دور ننداز
::
::
اونی ک دستش دورگردن شماست
قلادش دست مابود
خوب پارس نکرد،ولش کردیم
::
::
برگرد
برگردتنها عشق دیرین من
برگردوبگو دوستت دارم
تاباپشت دست چنان بر دهانت بکوبم
تاآرزوی داشتن یک دندان را ب گور ببری
چ برسد ب من ویک عشق حقیقی..
::
::
من همان دخترک غم زده ی دیروزم
من همان کودک بی تاب برای بودن
ک دلش را در اندوه ب زنجیر کشید
وب اندازه دل رنج کشید
وب اندازه بی معرفتی درد کشید..
::
::
بهت نمی گم آدم بی معرفتی هستی،چون بی معرفتا ک آدم نیستن!

::

::
زمستان سردی بود برف و باران همه جارا فراگرفته بودکلاغ بیچاره نگران گرسنگی جوجه هایش.هرجا رفت غذایی نیافت.از گوشت تن خود می کند و به جوجه هاش میداد.تا زمستان گذشت و کلاغ مرد’”جوجه هاش گفتن : خوب شد مرد.خسته شدیم از این غذای تکراری… این است واقعیت تلخ روزگار !
::
::
بـــه زِنــــدگــــــم پــــوز خـــــنـــد نـــزن ؛
روزی کــســـی را داشــتـــم
کــه بـــا تـَـمــامِ وجــود صِــدایــم
مــیــکــرد …
” عـــشــــقم ”

شما ممکن است این را هم بپسندید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *