به پورتال جامع پاتوق خوش آمدید...

داستان کوتاه استعداد یابی

داستان کوتاه استعداد یابی

داستان کوتاه استعداد یابی

ارسالی از: علی توکلی

بِرمَن هم مثل همه ی آدم ها، استعدادهای خاصی دارد. مثلاً از بچگی همیشه دوست داشت، دکمه ی آیفن درِ آپارتمان را او فشار دهد. بعدتر، شاگرد اتوبوس شد و کارش این شد که کنار راننده بنشیند و هرگاه که به ایستگاه رسیدند، دکمه ایی را فشار دهد که منجر به باز شدن درهای اتوبوس شود… حالا هم که مدتی است جَنگ آغاز شده، به استخدام ارتش درآمده و دستیار خلبان شده. کارش تفاوت زیادی نکرده؛ کنار خلبان می نشیند و هر چند لحظه یک بار، دکمه ی مخصوصی را فشار می دهد. با هر بار فشار دادن دکمه، درهای زیرین هواپیما باز شده و چند بمب ویرانگر بر سر شهرهای بیگانه فرود می آید. برایش مهم نیست. او فقط دکمه را فشار می دهد.

از کتاب شرق غمگین نوشته علی توکلی / نشر اخوان

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *