به سایت ما خوش امدید سایت با مدیریت جدید آغاز به کار کرد

ساعت بند چرم الیزابت

ساعت بند چرم الیزابت دارای طراحی بی نظیر و خلاقانه ای بوده و توانسته است با عرضه خود به بازار طرفداران بی شماری را در سراسر جهان جذب کند. این ساعت دارای بند چرم می باشد که مانند یک دستبند به صورت دورپیچ روی دست خودنمایی میکند و ساعت ظریف و شیک آن زیبایی این محصول را دو چندان میکند. این ساعت در 8 رنگ بند مشکی، قهوه ای، سبز، قرمز، سفید، بنفش، صورتی و نارنجی با کیفیت فوق العاده بالا همراه با 6 ماه گارانتی تعویض عرضه می شود (انتخاب رنگ ساعت در مرحله تکمیل فرم سفارش صورت می گیرد). هم اکنون می توانید این محصول را با قیمتی استثنایی از فروشگاه میهن استور سفارش دهید.

» برای مشاهده توضیحات و تصاویر بیشتر این محصول اینجا را کلیک کنید

روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.

نوشته های حسین پناهی

نوشته های حسین پناهی

hosein panahi نوشته های حسین پناهی

و اما تو! ای مادر!

ای مادر!

هوا

همان چیزی ست که به دور سرت می چرخد

و هنگامی تو می خندی

صاف تر می شود…
::
::
لنگه های چوبی درب حیاطمان گرچه کهنه اند و جیرجیر می کنند

ولی خوش به حالشان که لنگه ی همند…
::
::

بــی شــــک . . .

جهــــان را بـــه عشــــق کســی آفـــریـــده اند

چـــون مـــن کـــه آفـــریـــده ام از عشـــــق

جهـــانی بـــرای تـــــو. . .
::
::سالهاست که مرده ام

بی تو

نه بوی خاک نجاتم داد،

نه شمارش ستاره ها تسکینم…

چرا صدایم کردی ؟

چرا ؟
::
::

بهزیستی نوشته بود:

شیر مادر، مهر مادر، جانشین ندارد

شیر مادر نخورده مهر مادر پرداخته شد

پدر یک گاو خرید

و من بزرگ شدم

اما هیچکس حقیقت من را نشناخت

جز معلم ریاضی عزیز ام

که همیشه می گفت

گوساله، بتمرگ
::
::

در

سلام،

خداحافظ !

چیزی تازه اگر یافتید

بر این دو اضافه کنید

تا بل

بازشود این در گم شده بر دیوار…
::
::
دیواره ها برای کوبیدن سر ناز کند

گریزی نیست

اندوه به دل ما گیر سه پیچ داده است

باید سر به بیابانها گذاشت!
::
::
کهکشان ها، کو زمینم؟!

زمین، کو وطنم؟!

وطن، کو خانه ام؟!

خانه، کو مادرم؟!

مادر، کو کبوترانم؟!

…معنای این همه سکوت چیست؟

من گم شده ام در تو… یا تو گم شده ای در من… ای زمان؟!

… کاش هرگز آن روز از درخت انجیر پایین نیامده بودم …

کـــاش !
::
::
شب در چشمان من است

به سیاهی چشمهایم نگاه کن

روز در چشمان من است

به سفیدی چشمهایم نگاه کن

شب و روز در چشمان من است

به چشمهای من نگاه کن

چشم اگر فرو بندم

جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت
::
::
پیست!

میزی برای کار

کاری برای تخت

تختی برای خواب

خوابی برای جان

جانی برای مرگ

مرگی برای یاد

یادی برای سنگ

این بود زندگی…
::
::
شناسنامه

من حسینم

پناهی ام

من حسینم , پناهی ام

خودمو می بینم

…خودمو می شنفم

تا هستم جهان ارثیه بابامه.

سلاماش و همه عشقاش و همه درداش , تنهائیاش

وقتی هم نبودم مال شما.

اگه دوست داری با من ببین , یا بذار باهات ببینم

با من بگو یا بذار باهات بگم

سلامامونو، عشقامونو، دردامونو، تنهائیامونو

ها؟!
::
::
صفر را بستند

تا ما به بیرون زنگ نزنیم

از شما چه پنهان

ما از درون زنگ زدیم
::
::
دم به کله میکوبد و

شقیقه اش دو شقه میشود

بی آنکه بداند

حلقه آتش را خواب دیده است

عقرب عاشق…..
::
::
به خوابی هزار ساله نیازمندم

تا فرسودگی گردن و ساق ها را از یاد ببرم

و عادت حمل درای کهنه ی دل را

از خاطر چشمها و پاها پاک کنم

دیگر هیچ خدایی

از پهنه مرا به گردنه نخواهد رساند

و آسمان غبارآلود این دشت را

طراوت هیچ برفی تازه نخواهد کرد
::
::

صـدای پای تو که می روی

صـدای پای مــرگ که می آید . . . .

دیـگر چـیـزی را نمی شنوم !
::
::
از شوق به هوا

به ساعت نگاه میکنم

حدود سه نصف شب است

چشم میبندم که مبادا چشمانت را

از یاد برده باشم

و طبق عادت کنار پنجره میروم

سوسوی چند چراغ مهربان

و سایه کشدار شبگردان خمیده

و خاکستری گسترده بر حاشیه ها

و صدای هیجان انگیز چند سگ

و بانگ آسمانی چند خروس

از شوق به هوا میپرم چون کودکیم

و خوشحال که هنوز

معمای سبز رودخانه از دور

برایم حل نشده است

آری از شوق به هوا میپرم

و خوب میدانم

سال هاست که مرده ام …




ارسال نظر