به پورتال جامع پاتوق خوش آمدید...

متن های کوتاه عاشقانه تنهایی

متن های کوتاه عاشقانه تنهایی

متن های کوتاه عاشقانه تنهایی

فقط یک بار بگو که برای منی، تا یک عمر احساس خوشبختی کنم
فقط یک لحظه برای من باش ، تا یک عمر امیدوارانه و عاشقانه به عشق تو زندگی کنم
باور داشته باش که خیلی دوستت دارم ، تنها کافیست لحظه ای مرا باور کنی
بیا با من باش تا غروب زندگی ام به پایان برسد و سپیده عشق در قلبم طلوع کند
بیا با من باش تا سپیده آخر … لحظه ای که میفهمی از عشقت مرده ام
::
::

بغض آسمان که شکسته شود بغض من نیز همراه با آسمان شکسته خواهد شد.
بغض دوری از یارم و بغض لحظه هایی که با یارم در زیر باران قدم میزدیم .
ای باران وقتی میباری دیگر سردی آن قطره هایت را احساس نمیکنم، در آن زمان گرمی دستهایی را احساس میکنم که یک روز دستهای سرد مرا گرفته بود و در زیر قطره هایت قدم میزدیم.
::
::
همین قلبی که در اعماق آن صداقت و یکرنگی است ، روی دیواره های سرخ رنگ آن تنها نام مقدس تو حک شده است .
می تپد برای تو ، شکسته است بدون تو ، دلتنگ است از دوری تو ، خوشبخت است در کنار تو ، تنهای تنهاست به عشق تو.
صدای قلبم را بشنو ، صدایی که از اعماقش میتوانی نام مقدست را بشنوی.
هر تپش از این قلب عاشقم ، تنها به امید بودن تو در قلبم است .
این قلب را نا امید نکن که تنها امیدش تویی .
این قلب را نشکن که تنها عشقش تویی .
::
::

می گفت با غرور
این چشمها که ریخته در چشم های تو
گردنگاه را
این چشمها که سوخته در این شکیب تلخ
رنج سیاه را
این چشمها که روزنه آفتاب را
بگشوده در برابر شام سیاه تو
خون ثواب را
کرده روانه در رگ روح تباه تو
این چشمها که رنگ نهاده به قعر رنگ
این چشمها که شور نشانده به ژرف شوق
این چشمها که نغمه نهاده بنای چنگ
از برگ های سبز که در آبها دوند
از قطره های آب که از صخره ها چکند
از بوسه ها که در ته لب ها فرو روند
از رنگ
از سرود
از بود از نبود
از هر چه بود و هست
از هر چه هست و نیست
زیباترند ، نیست ؟
من در جواب او
بستم به پای خسته ی لب ، دست خنده را
برداشتم نگاه ز چشم پر آتشش
گفتم
دریغ و درد
کو داوری که شعله زند بر طلسم سرد
کوبم به روی بی بی چشم سیاه تو
تک خال شعر مرا
گویم، کدام یک ؟
این چشمهای تو
این شعرهای من
“نصرت رحمانی”

::

::

مرا رها کن از بی محبتهای زمانه ، محبت کن به من با آن قلب مهربانت تا احساس کنم برای یک نفر در این دنیا عزیزم ای عزیزتر از جانم.
بیا با من باش ای غریبه امروز ، از عشق دلهره نداشته باش ، عشق را با تمام وجود حس کن و این راه دشوار را صادقانه آغاز کن.
::
::
بیا من باش ای غریبه امروز ، بیا تا درد دلم را برایت بگویم.
بیا تا دیگر با وجود تو احساس تنهایی نکنم ، در آتش عشق بسوزم اما در اوج بی کسی نمیرم .
یک دنیا هست و من هستم و یک قلب تنها ،این بود داستان زندگی ام.
بیا با من باش عزیزم ، غریبگی نکن با قلبم ، بیا و همه زندگی ام باش ، زندگی ام فدای تو ، همه هستی ام باش.
مرا رها کن از دام تنهایی ،اسیرم کن مرا در دام عشق.
::
::
یکی را در قلب خویش عاشقانه دوست میدارم ، کسی که نگاه عاشقانه مرا ندید و لحظه ای که به او لبخند زدم نگاهش به سوی دیگری بود .
آری یکی را از ته دل صادقانه دوست میدارم ، کسی که لحظه ای به پشت سرش نگاه نکرد که من چگونه عاشقانه به دنبال او میروم .
کسی را دوست میدارم که برای من بهترین است ، از بی وفایی هایش که بگذرم برای من عزیزترین است.
::
::
وقتی باران می بارد با همین قلب عاشق ، بدون هیچ چتر و سرپناهی در زیر آن قدم میزنم.
وقتی باران می بارد یاد و خاطرات در کنار تو بودن در دلم زنده می شود.
باران را دوست دارم زیرا تو را در آن لحظه حس میکنم.
عاشق بارانم ، زیرا عاشق قلب مهربان تو هستم.

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *